روز جهانی بدون سوتین: عزم عمومی برای آگاهی

امروز «روز جهانی بدون سوتین» هست که با آدم‌ها درباره‌ش با هشتگ NoBraDay# روی شبکه‌های اجتماعی حرف می‌زنن. ۱۳ اکتبر از سال ۲۰۱۱ به این اسم نامگذاری شده و هدف اصلی‌ش هم، افزایش گفتمان و آگاهی عمومی درباره‌ی سرطان پستانه. این نوع از سرطان، اگر درست و به موقع تشخصی داده بشه، قابل درمانه و یکی از عواملی که باعث شیوع اون شده، عدم شناخت عموم از این بیماری و اقدام برای تشخیص و درمانه.

ادامه خواندن “روز جهانی بدون سوتین: عزم عمومی برای آگاهی”

مدیریت زمان به زبان آدمیزاد

زمان چیز باحالیه! برخلاف همه (و حتی خودم!) که معتقدیم به سرعت می‌گذره، میشه به کارایی کرد که اتفاقا زمان به شکل مطلوبی کِش بیاد و جا برای انجام کارهای مختلف باز بشه، بدون اینکه فشار نامتعارفی به آدم وارد بیاد. اواسط سال پیش، من زیر انبوهی از کار دفن بودم و بدون اینکه خودم بفهمم، با حداقل کیفیت بین اونها جست‌وخیر می‌کردم. تا دیروقت مشغول به کار بودم، خیلی زود خسته می‌شدم و توئمان خروجی و کارایی بسیار پایینی داشتم. مهر و آبان بود که به مرحله‌ی ناامیدی رسیدم و به یکباره حجم زیادی از کارها رو نیمه کاره رها کردم. این اتفاق، برای چندمین بار بود که طی دو-سه سال گذشته برام اتفاق می‌افتاد و واقعا آدم رو کلافه می‌کنه. بعد از یکی-دوهفته، دوباره به خودم اومدم و سعی کردم برخی اصول رو در شیوه‌ی مدیریت کارهایی که بهشون مشغول هستم رعایت کنم تا دوباره به این وضع دچار نشم. الان که قریب به ۶ ماه از اون روزها می‌گذره، از تغییراتی که ایجاد کردم راضی‌ام و به نظرم شش ماهه‌ی موفق و رو به رشدی رو داشتم. حتما خطاها و نارضایتی‌هایی هم هست، ولی جمع‌بندی کلی من مثنبه.

اصول ۵گانه‌ی زیر به نظرم برای هرکسی که می‌خواد به نحوه‌ی وقت گذروندنش سروسامانی بده، حیاتی و کلیدیه. شاید تفسیر من شخصی باشه، ولی به نظرم ماهیت کلی برای همه کاربرد داره. ادامه خواندن “مدیریت زمان به زبان آدمیزاد”

چطور طی بیست ساعت هرچیزی را یاد بگیریم؟

20h

یادگیری ارادی، جذاب‌ترین بخش از مجموعه ویژگی‌های انسان بودنه. آدمیزاد با چیزهایی که “می‌دونه” و کارهایی که “می‌تونه”، “قدرت” پیدا می‌کنه و قدرت، مهم‌ترین چیزیه که ما به طور ارادی یا غیرارادی و از جنبه‌های مختلف دنبالش هستیم. تنوع موضوعات، محدودیت زمان و البته اولویت‌های کاری و شخصی، عواملی هستند که باعث میشن از خیر خیلی از مهارت‌ها بگذریم و کم‌کم فراموش‌شون کنیم و خب، این خیلی بده. چندوقت پیش ویدئویی روی تد دیدم که درباره‌ی یادگیری مهارت‌‌های مختلف تو حداقل زمان ممکن بود. نظرم رو جلب کرد و امتحانش کردم، کار کرد!

ادامه خواندن “چطور طی بیست ساعت هرچیزی را یاد بگیریم؟”

ده روش ساده برای رسیدن به یک روز فوق‌العاده – بخش دوم

بخش اول این مقاله رو قبلا، اینجا نوشتم. بخش دوم رو در ادامه بخونید:

۵- به‌هم ریختگی‌ها رو از بین ببرید

مهم نیست که محیط پیرامون‌تون چقدر بزرگه. مرتب کردن جایی که در اون کار یا زندگی می‌کنیم، تاثیر مستقیمی روی حال‌واحوال و خوشحالی‌تون داره. خرت‌وپرت‌ها رو جمع‌وجور کنید، به چیدمان محیط سروسامون بدید و از فضای بازترِ اطراف‌تون لذت ببرید.

۶- قدم بزنید

اول می‌خواستم بنویسم ورزش کردن که به نظرم رسید خیلی از خواننده‌ها ممکنه مقابلش جبهه بگیرند. پس فقط برین بیرون و قدم بزنید. تحرک و هوای تازه، روزتون رو بهتر می‌کنه. از محیط سبزِ جایی که برای قدم زدن انتخاب کردید لذت ببرید، ذهن‌تون رو خالی و آروم کنید و به خودتون وسط یه روز شلوغ آرامش بدید.

۷- روی سه تا پروژه تمرکز کنید

فقط و فقط سه تا پروژه‌ای که فکر می‌کنید خیلی مهم هستند رو انتخاب کنید و تنها روی اونها کار کنید.تمام هم و غم‌تون رو بگذارید تا این سه تا تموم بشن و تا قبل از اون، به هیچ پروژه‌ی دیگه‌ای فکر نکنید. همین امروز اینکار رو انجام بدید تا از تاثیرش روی کارایی‌ و اثربخشی‌تون شگفت‌زده شید

۸- به موزیک‌های خوب گوش بدید

 مهم نیست که چه سبک موزیکی رو دوست دارید، همیشه چندتا از بهترین‌هاش رو همراه‌تون، روی گوشی یا آی‌پاد داشته باشید و هروقت فرصت کردید گوش کنید، حال‌تون رو خوب می‌کنه

۹- طلوع یا غروب خورشید رو نگاه کنید

قدیمیه؟ آره! اما کار می‌کنه نه؟

۱۰ – با کسی که دوستش دارید وقت گذرونی کنید

یه‌چیز تابلوی دیگه، اما واقعا هیچی بهتر از این نیست. وقتی امروز صبح برای چند دقیقه با بچه‌هام بودم، حس خوبی داشتم که با هیچ‌چیز دیگه‌ای قابل مقایسه نیست. همه‌ش پای تلوزیون ننشینید و برید بیرون و با کسی یا کسایی که دوست‌شون دارید و براتون ارزشمند محسوب می‌شن، هم‌کلام بشید. باور کنید که این کار می‌کنه!

––

از آخرین باری که وبلاگم رو به‌روز کردم، حدود یک‌سال می‌گذره که خُب، به نظرم میشه بهش گفت طولانی. دلیل این پست، صادقانه، نه انجام یک تعهد قدیمی که بیشتر یک شروع دوباره‌ی آبرومندانه و بی‌سر و صداست. سعی می‌کنم (بخوانید خودم را مجبور می‌کنم) که بیشتر و بهتر بنویسم.

زمستان و حیوانات شهری

هوا که سرد میشه، حیوون‌های شهرمون برای تهیه‌ی غذاشون با مشکل مواجه میشن. گربه‌ها، سگ‌ها و پرنده‌ها توی این فصل سال و خصوصا در مواقع بارش برف و بارون، واقعا عذاب میکشن و بیشتر از همیشه به کمک ما آدم‌ها نیاز پیدا می‌کنند.

یه کارهای کوچیکی هست که ما میتونیم با صرف کمترین وقت و هزینه انجام بدیم تا زندگی کردن تو این فصل سخت رو برای این کوچولوها آسون‌تر بکنیم. چیزهایی که به ذهن من میرسن، اینهان:

  1. پسماندهای غذاهای روزانه‌ی ما، میتونه غذای خوبی برای گربه‌ها و سگ‌ها باشه. یه ظرف پلاستیکی رو یه جای مشخص نزدیک خونتون بگذارید و روزی یک یا دو بار، باقی‌مونده‌ی غذاتون رو توش بریزید. ترجیحا جایی دور از رفت و آمد و سطل‌های آشغال شهرداری باشه که مشکلی رو برای کسی ایجاد نکنه.
  2. برنج پخته یا بهتر از اون، بلغور گندم برای گنجشک‌ها، یاکریم‌ها و کفترها بهترین غذای ممکنه. یه کیلو بلغور گندم میتونه برای غذای یک هفته‌ی ده تا پرنده کافی باشه. هزینشم خدا رو شکر کمه (کیلویی ۱۰۰۰ تومن) و میشه راحت تهیه کرد. بهترین جا برای غذادادن به پرنده‌ها هم پشت پنجره‌هاست.
  3. ما توی پارکینگ ساختمونمون یه جعبه‌ی بزرگ گذاشتیم که گربه‌ها شبها میان اون تو میخوابن و فکر کنم کلی از این خونه‌ی موقتشون راضین. اگر تو محل زندگی شما هم اینطور کاری مقدوره، سریع دست بکار بشین.
  4. پرنده‌های کوچیکتر، در مقابل سرما آسیب پذیرترن و ممکنه نتونن جای مناسبی رو به عنوان پناهگاه پیدا کنند. اگر بتونید سرپناهی براشون پشت یکی از پنجره‌هاتون در نظر بگیرید، لطف خیلی بزرگی کردید. آشیانه‌های آماده‌ی بزرگ بین چهل تا صد هزارتومنه و میتونه برای بین ۱۰ تا ۲۰ پرنده (بسته به نوع پرنده‌ای که سراغش میان) تبدیل به خونه‌ی زمستونیشون بشه.
  5. بیشتر مواظب حیوون‌ها باشید. به خاطر مشکل کمبود غذا، اونها مجبورن کمی بیشتر به ما نزدیک بشن. مثلا سگ‌ها که معمولا یه فاصله‌ی حداقلی رو با آدمها حفظ میکنن و اکثر گربه‌ها که خیلی به آدمها نزدیک نمیشن، ممکن به خاطر گرسنگی اطراف شما بدونند و با زبونِ بی‌زبونی درخواست غذا کنند. موقعی که میخواین سوار ماشین بشین، مطمئن بشین که حیوونی زیر یا توی ماشینتون نیست. موقع حرکت هم یخورده بیشتر حواسشون به گربه‌ها باشه که زیرشون نکنید.

پی‌نوشت:

  • خوندن این مطلب رو در راستای همین موضوع پیشنهاد میکنم.
  • اگر موردی به نظرتون میرسه، بگین که به متن بالا اضافه کنم
  • رسانه شمائید!

مقاله هفته (۱) پنج سوال که هرروز باید از خود بپرسید

shutterstock
تصویر از شاتر استاک

آخر وقت هرروز، این سوال های ساده رو از خودتون بپرسید. تکرار این کار، باعث میشه که به فردی بهتر و موفق تر تبدیل بشید:

۱- بهترین اتفاقی که امروز براتون افتاد چی بود؟
چه چیزی شما رو واقعا خوشحال یا راضی کرد؟ چه کاری باعث شد که احساس خوبی بهتون دست بده یا پیشرفت قابل توجهی بدست بیارید؟

یکبار دیگر به اوقات خوشی که در روز داشتید فکر کنید. ما باید تا می‌تونید لحظه های خوب و این چنینی رو توی زندگیمون خلق و تکرار کنیم، فلذا به اتفاقاتی مثبتی که براتون پیش اومده فکر کنید و سعی کنید اونها رو تکرار کنید. ادامه خواندن “مقاله هفته (۱) پنج سوال که هرروز باید از خود بپرسید”

ده روش ساده برای رسیدن به یک روز فوق‌العاده – بخش اول

امروز صبح و تو مسیر شرکت، داشتم به این فکر می‌کردم که چطور میشه روز بهتری داشت. خیلی اتفاقی، اولین صفحه‌ای که امروز جلوم باز شد، یکی از مطالبِ قدیمیِ وبلاگ محبوبم، ذن‌هبیت بود که خیلی به دلم نشست و تصمیم گرفتم که با شما به اشتراک بگذارم.

داستان این پست، اینه که آقای نویسنده یک روز صبح، زمانیکه داشته بچه‌هاش رو به مدرسه می‌رسونه، احساس می‌کنه که خیلی مضطربه و استرس زیادی داره. به خودش که میاد، متوجه میشه که داره به میلیون ها چیز مختلف فکر می‌کنه و بچه‌هاش خیلی آروم روی صندلی عقب ماشین نشستند.

بعد با خودش سبک سنگین کرده و دیده وقتی افکارش، جاهای مختلفی هستند و تا زمانیکه که نمی‌تونه اون‌ها رو جمع و جور کنه، لحظات مهم و ارزشمندی رو که در کنار بچه‌هاش هست رو داره از دست میده.

بعد تصمیم میگیره که لحظاتی که درش هست رو تغییر بده که در عمل، کل روزش رو با ایجاد تغییر در هر لحظه تغییر میده. خودِ این آقا میگه که بی‌خیال باقی کارهای روزم شدم و شروع کردم با بچه‌هام، آهنگ هایی که دوست دارند رو خوندن! ادامه خواندن “ده روش ساده برای رسیدن به یک روز فوق‌العاده – بخش اول”

لطفاً خودتو به مُردن نزن!

دیروز، روز خیلی بدی برای من بود . درست زمانیکه به نظر همه چیز خیلی خوب داشت پیش میرفت با دو تا خبر و اتفاق بد روبرو شدم . حالا اینکه چی‌ها خوب و بود و این اتفاقات و اخبار بد چی‌ها بودن اصلا مهم نیست، مهم اتفاقاتی هست که بعدش افتاد .
دیشب با یه حال تقریبا بد با یکی از دوستام رفتیم تئاتر، نمایشی که اصلا خوب نبود و تقریبا از نیمه‌ی دومش من سرم به خمیازه و نگاه کردن به ساعت گرم بود . بعد از اون هم با همون دوستِ گرام راهی بام تهران شدیم و شام خوردیم و دوساعتی ‌بی‌مقصد دور شهر چرخیدیم و بالاخره ساعت سه شب رسیدم خونه . خلاصه ترش اینکه از ساعت هفت شب تا سه صبح، هیچ کار خاصی صورت نگرفت بغیر از کلی حرف و یاد کلی خاطره از کلی موضوع که هیچ ربطی به هم نداشتند … ولی یه چیزی خیلی شگفت انگیز بود : من از حالِ بدِ روزم جدا شده بودم و با اینکه حواسم بود که چه احوالی رو پشت سرگذاشتم و چه مسائلی رو پیش رو دارم، بی اختیار خوشحال بودم و امیدوار تر از اونقدری که باید !! ادامه خواندن “لطفاً خودتو به مُردن نزن!”