همهجا صحبت از عصر حجر است و آریاییها، این مردمانِ نازنین، حالا دو دسته شدهاند. برخی با اتکا به کتیبهها و نقشهها و سایر چیزمیزهای قدیمی، سعی بر اثبات این مدعای بهظاهر مُتقِن دارند که ما از جایی نزدیکهای ازل مردمانی فرهیختهمآب بودهایم و از بربریتِ عصرِ حجریِ گفتهی آن زردینهسَر فاصله داشتیم. این شقّه از پارسیان، خودمان و خودشان را آغازگرِ بلامنازعِ تاریخ و فرهنگ و هنر و علم و معرفت میشمارند و پدرانِ اسمیِ هر علم و هنری را زادهی این سرزمین میدانند.
گروهی دیگر از ما اما صحنه را بهتمامی طورِ دیگر میبیند. حرفِ حسابِ پرشینهای نوعِ دوم آناست که نخیرها، ما مردمانِ شریف و مظلوم، حالا قریب به پنجاه سال است که در جایی پستتر از قرون وسطا و عصر حجر و عتیقیم و هیچِ زندگیهامان به سال ۲۰۲۶ یا ۲۵۷۶ شاهنشانشاهی [که میبایست و سزاوارش بودیم] شباهت ندارد. گروهِ دوم overlap شایانِ ذکری با آنهایی دارند که اسمِ رمزِ اینروزهاشان «بهترشو میسازیم» است و بر این باورند که زیرساخت؟ فدای سرِ آن صاحبِ فرّ ایزدی، هرچهکه هست و نیست.
آریاییها، این فرزندانِ راستینِ کورش یا ذوالقرنین، میلِ مدامی به مرزبندی دارند. «یا با منی یا بر من» در تاروپودشان تنیده شده و تعریف «خود» بدونِ تعیینِ مرزشان با «ناخود» میسر نمینمایاند. حالا فرقی ندارد مساله بر سر این باشد که بمب و موشک موجب خوشبختیست یا بدبختی، یا که حلیم را باید با نمک خورد یا شکر. هر سوژه و موضوعی، آوردگاهی برای این زو زورآزمایی نالازم است.
پلی در کرج و کارخانهای در اصفهان و کودکانی در میناب، اجازه دهید دوباره بنویسم که «کودکانی» در میناب را از بین بردهاند و جماعتی بر سر خوب یا بدش نزاع میکنند. آنقدر بحثها بالا میگیرد که نه دیگر آن بچهها«بچه» بهحساب میآیند و نه آن پُل «پل». همهچیز سوژه است برای تعیینِ راست و درست. ننگ بر آنکه اولبار جایی از عبارتِ «جای درست تاریخ» استفاده کرد که ما حالا بخواهیم زیرِ تعدی از آسمان و زمین و در حینِ ترس و حیرت، مراقبِ آن باشیم که پایمان را کجای خطِ فرضیِ تاریخ میگذاریم. ننگ بر آنکه کودک کشت و ننگِ بیشتر بر آنکه بر آن ننگ تشکیک کرد.