نیاز به داوطلب

من یک جفت شاخکِ مخفی دارم که جلوی بعضی کلمات، رفتارها، تصاویر و موضوعات شدیدا به تکون خوردن میافتن! چند روز پیش با یکی از دوستان مشغول صحبت و نقد لینوکس بودیم که بحث به اپل کشید ( کمتر پیش میاد که بحشی تو حوزه‌ی تکنولوژی و بازارسازی به اپل ختم نشه!) اینکه بحث چه بود و چطور به اپل ربط پیدا کرد، موضوع این پست نیست . موضوع، ایده‌ی پژوهشی‌ای بود که از دل این صحبت بیرون اومد. اجازه بدید که در اون باره هم فعلا چیزی نگم تا به زودی خروجی اون تحقیق رو همین‌جا منتشر کنم . فعلا و در حال حاضر به سه نفر با شرایط زیر نیاز دارم :

۱- کاربر و طرفدار محصولات اپل : دوست ندارم از کلماتی مثل زامبی، فنز، گیک و غیره استفاده کنم و همین کاربر/طرفدار به نظرم حق مطلب رو ادا می‌کنه . دوستی رو می‌خوام که کاربر حداقل یکی از دیوایس‌های اپلی باشه، از سیستم عامل مک استفاده کنه و به این دو عشق بورزه!

۲- کاربر و طرفدار مایکروسافت : کاربر “حرفه‌ای”ویندوز. ترجیحا از اسمارت‌فون‌هایی استفاده کنه که ویندوز موبایل دارن.

۳- کاربر مشترک و بدون تعصب : کاربری که بالفرض آیفون داشته باشه، ولی کاربر ویندوز باشه یا بالعکس از مک‌ استفاده کنه و اسمارت‌فونش اندرویدی یا ویندوزی باشه. در واقع این فرد باید “ارزش‌گرا” باشه و تعصبی روی برند نداشته باشه .

موضوع تحقیق مربوط به تاثیر وتاثر برند روی کاربرها توی موقعیت‌های مختلف هست . مصاحبه‌ها به شکل آنلاین(چت) بدون نام مصاحبه شونده(درصورت تمایل) هست . همینطور منبع فقط این مصاحبه‌ها نیست و از منابع دیگه هم استفاده میشه.

محرم، جامعه‌شناسی، بازار و وب

امشب خیلی اتفاقی نگام به رسانه‌ی ملی افتاد که داشت یه سریال مناسبتی (ویژه محرم) پخش میکرد. من داستان سریال رو نمی دونم، اما با عنایت به چند دیالوگی که شنیدم میشه حدس زد که هدفش این هست که ماهیت عزاداری محرم رو فرامذهبی نشون بده (که هست) اما مثل همیشه، به بدترین شکل ممکن و با کلیشه‌ای ترین دیالوگ‌ها و ارائه های ممکن . همین مساله باعث شد به تاثیراتی که محرم و مراسم ویژه اون روی زندگی، کسب و کار و حوزه فعالیت ما یعنی وب داره بندازم . ادامه خواندن “محرم، جامعه‌شناسی، بازار و وب”

یک مقایسه ساده

کمی پایین‌تر از محل کار من یعنی فلکه دوم صادقیه و نرسیده به مسجد امام صادق، یه قصابی خیلی کوچیک هست که درست بغل کتابفروشی امیرکبیره . اینقدر کوچیک که اگر جمعیتِ مقابل نباشن، خیلی بعیده که عابر بتونه اون رو ببینه . اما همونطور که گفتم، همیشه یه صف خیلی طولانی و نامتعارف برای قصابی جلوش هست .  فرقی نمی کنه که صبح زود باشه یا اواخر عصر، همیشه و همیشه این صف طولانی جلوی این قصابی هست و مردم نشتند که گوشت بگیرند . آدم هایی هم که این صف رو تشکیل میدن، قالبا بالای ۵۰ سال دارند و به نظر میرسه که قشر بازنشسته مشتری قالب این مغاره رو تشکیل میدن . حالا علت این همه استقبال چیه ؟ گویا از قرار معلوم قیمت های این قصابی “کمی” از جاهای دیگه ارزونتره . مثلا شاید روی هرکیلو ۱۰۰۰ تومن . ادامه خواندن “یک مقایسه ساده”

فرهنگ مجازی – قسمت دوم : خدمات اینترنت

دوهفته‌ قبل، من مبحث فرهنگ مجازی رو شروع کردم و قرار بود قسمت دومش هفته‌ی قبل منتشر بشه که نشد . اگر مطلب قبلی رو نخوندید، پیشنهاد می کنم که حتما یه مروری روش داشته باشید .

ورود اینترنت به زندگی ما، تاثیراتِ عمیقی روی سبک زندگیمون داشته . از نوع رابطه با دوستان وآشنایان گرفته تا شکل تامین مایحتاج و حتی نوع کسب و کارمون دچار تغییرات کتمان ناپذیری شده .با نگاه کلی‌تر، تغییراتی که شبکه‌ی اینترنت روی زندگی بشر داشته رو من اینطور تعریف می‌کنم : ورود هجم عظیم اطلاعات و سهولت در گردش آنها ادامه خواندن “فرهنگ مجازی – قسمت دوم : خدمات اینترنت”

چطور ” طرفدار ” می‌شویم؟

همه‌ی ما طرفدار بازیگرها، موزیسین ها و ورزشکارهای مختلفی هستیم . ما اونها رو دوست داریم، عکسهاشون رو جمع می کنیم، اگر از نزدیک ببینیمشون حتما ازشون امضا یا عکس یادگاری میگیریم و بالاخره سعی می کنیم کاری کنیم که همیشه جلوی چشممون باشن . مثلا من مدتهاست که عکس پل مک‌کارتنی بک‌گراند کامپیوترم هست و جدیدا هم یه فندکِ زیپو با لوگوی بیتلز رو خریدم !

مدتهاست که من دنبال پیداکردن مکانیزمِ عمکردِ سلبریتی ها هستم و تو آموخته های رفتارشناسیم دنبالش می‌گردم . به واقع نمیشه (یا من نمی تونم) یه تعریف درست و درمون از این شکل از رابطه ارائه کنم . پس بهتر هست به زبون خودم تعریفش کنم .

اگر ما سلبریتی ها یا افراد و گروههایی که فنزشون هستیم رو برند در نظر بگیریم ( کی فی‌نفسه هم همینطور هست ) باید بررسی کرد که چه عواملی روی این برندینگ و پرسنال برندینگ تاثیر گذاشته .

خیلی وقتها این برندها کاملا حساب شده و با یک استراتژی مشخص روی برندینگشون کار می کنن، مثلا اپل خیلی خوب تونسته کاربراش رو مسخ بکنه و ازشون طرفدارهای گوش بفرمان و کاملا مطیع بسازه . اما درست در کنار اپل، برندی به نام “استیو جابز” داریم که آوازه و محبوبیتش حتی از خود اپل هم بیشتره .اما آیا دیدی که مردم به اپل دارن با نگاهشون به جابزِ فقید یکسانه ؟ جواب این سوال رو میخوام اینطوری بدم که من و خیلی های دیگه اصلا یا کاربر اپل نیستیم و شاید در جبهه‌ی مخالفان سیاست های اجراییش باشیم، ولی استیو جابز رو ستایش می کنیم ! ادامه خواندن “چطور ” طرفدار ” می‌شویم؟”

فرهنگ مجازی – قسمت اول : مقدمه

خیلی وقت پیش یه پروژه پژوهشی رو شروع کردم و حالا بعد از حدود دو سال میخوام ضمن ادامه اون حرکت، خروجی اون رو از طریق وبلاگم منتشر کنم . تحقیق کردن حولِ محورهای فرهنگ و جامعه، جذابیت ها و البته سختی های خاص خودش رو داره . خصوصا تو جامعه ای مثل ایران که معیارهای فرهنگی و رفتاری، حتی تو یک شهر مثل تهران بین افراد مختلف یکسان نیست .

البته اگر بخوام از مشکلات این کار بگم، واقعا تا صبح میشه این مطلب رو ادامه داد . نبود منابع مشخص مطالعاتی، نبود مراکز آماری، عدم امکان افکارسنجیِ مستقل و خیلی مسائل دیگه که کار رو واقعا سخت می کنه . ادامه خواندن “فرهنگ مجازی – قسمت اول : مقدمه”

بهره هوشی زن‌ها به مراتب از مردها کمتر است

مساله اول :
آدم‌های مختلف در مواجهه با این عنوان بنا به شخصیت، جنسیت، معلومات و نگرش اجتماعی‌ای که دارن، پیش‌داوری های متفاوتی رو “ناخواسته” و قبل از خوندن اصل مطلب پیدا می کنند . به طور مشخص هیچ خانمی رو نمیشه پیدا کرد که با خوندن این عنوان، کوچکترین حس موافقی درش ایجاد شده باشه . اما درباره آقایون کمی داستان متفاوته . متحجرینِ متمایل به مردسالاری، یقینا گل از گلشون می‌شکفته و خوشحال میشن که “سند” جدیدی برای برتریِ ایدئولوژی‌شون پیدا کردن . اما دسته دوم که متمایل به روشن‌فکری هستند ( و چقدر من از واژه روشن‌فکر بدم میاد!) رفتاری نسبی خواهند داشت . ینی یا بی‌تفاوت می‌گذرن و به “سطح دغدغه” نگارنده پوزخند میزنن، با پیگیر میشن که سر از اصل ماجرا در بیارن ادامه خواندن “بهره هوشی زن‌ها به مراتب از مردها کمتر است”

لطفا از سکس بنویسید

از زمانیکه ماجرای فرنودِ راستگو شروع شد، خیلی ها شروع کردن به بازنشر اون فیلم چند ثانیه ای و جوک ساختن دربارش . ماجرا ماشین لباس شویی و شوشول اینقدر همه گیر شد که همه فراموش کردیم که اصل پیدایش این ماجرا، از یه خلا خیلی بزرگ نشات میگیره.

واقعا چرا گفتن این جمله که ” من شوشولم رو خودم میشورم” از زبون یه پسر پنج، شش ساله اینقدر جذاب شد؟ ادامه خواندن “لطفا از سکس بنویسید”

جامعه شناسی مهاجرت

اولین چیزی که باید بگم اینه که من هیچوقت به مهاجرت فکر نکردم و ابدا برنامه ای برای ترک دائم کشور، با هیچ انگیزه ای ندارم . اینو گفتم که بفهمین این مطلب رو دارین با نگاه چه آدمی به این مقوله میخونین ! نقطه مقابل، آدم های هم سن و سالِ اطرافم هستند که اغلب به دو گروه تقسیم میشن : یا برنامه مشخصی برای مهاجرت دارن و تمام تلاششون رو میکنن که از این برنامه عقب نمونن، یا می دونن که شرایط لازم رو ندارن و دلشون رو با خیالِ مهاجرت نیمه خوش نگه میدارن ! البته گروه سومی هم هستند که مدعی‌ان فعلا برنامه ای برای رفتن ندارن و خیلی هم بهش فکر نمی کنن، اما اگر شرایطش پیش بیاد استقبال می کنن که من اینها رو هم جزء همون گروه دوم میدونم که صداقت کمتری دارن ! و یه چند مورد محدود که مثل خودم فکر می کنن که از نظر آماری، عددی به حساب نمی‌یایم !
پر واضحه که من، تنها آدمی نیستم که موقعیتِ اینچنینی رو درک کردم و یقین دارم شمای خواننده هم یا تو یکی از گروههای بالا جا دارید یا اینکه با آدم های مختلفی از این گروهها سر و کار داشتین . ادامه خواندن “جامعه شناسی مهاجرت”