چرا در وب موفق نیستید ؟

بعضی از بچه های فعال تو وب یه مشکلِ مشترک دارن و اون عدمِ تمرکز هست . این عدمِ تمرکز زیر مجموعه هم داره که میشه از این شاخه به اون شاخه پریدن، عدم جدیت، کارِ موازی و الی آخر . مثلا فرد یا شخص کار روی یک پروژه رو شروع می کنه و بعد از یه مدت یا کلا اون رو بی خیال میشه و میره سمتِ پروژه جدید یا اینکه اولویت کمتری رو تو برنامه هاش بهش اختصاص میده . این میشه که الان خیلی ها هستند که چندتا پروژه باز دارن بدون اینکه هیچکدوم به نتیجه مشخصی رسیده باشه.

چرا ؟

من فکر می کنم این قضیه سه تا دلیل می تونه داشته باشه  . اولین عدمِ انتخابِ درست و منطقی هست . متاستفانه انتخابِ احساسی و لحظه ای بینِ ما خیلی زیاد شده . کم ندیدیم افرادیکه متاثر از حال و هوا و اقتضاعاتِ یه بازه زمانی خاص میرن سمتِ یه پروژه خاص . بعد از یه مدت که بیشتر درگیرش میشن می فهمم که اون بازدهی و برون دادی که مشخصا از کار میخواستند، یا ابدا عاید نمیشه یا به اون کیفیتی که متصور بودند نیست . این میشه که پروژشون یا کلا نابود میشه تا همینطور باز ولی مسکوت تا ابد باقی می مونه و جز هزینه چیزِ قابل توجهی براشون نداره .

دلیلِ دوم عدم شناخت هست . بابا بخدا قسم وب هم مثل هم محیطِ تجاری دیگه(اگر با دید تجاری بهش نگاه کنیم) نیاز به شناخت داره، آنالیز میخواد و باید سبک سنگین بشه . تازه اینها بخشی از مقدمات کار هست و خیلی نمی خوام وارد بحث های فنی-دانشی ماجرا بشم . کم نیستند دوستانی که دوست دارند خیلی سریع و با کمتری دانش و تجربه ای، کارهای بزرگ بکنن . نمیشه خوب !

دلیلِ سوم هم عدمِ توجه به کار گروهی هست . ما ایرانیها کلا تعریفی که کارگروهی داریم با تعریف”شراکت” یکی هست که خوب این دو تا کلا دو تا مقوله جداست . تا زمانیکه یاد نگیریم نمی تونیم همه کارها رو خودمون انجام بدیم هیچ توفیقی تو کار پیدا نمی کنیم . مثلا من خودم یه خط کد هم بلد نیستم بنویسم، از مدیریت سرور و مسائل فنی اون هم هیچ سررشته ای ندارم . حالا باید برم بمیرم ؟! یا اینکه بیام واردِ فیلدی بشم که بهش علاقه ای ندارم صرفا به این دلیل که بهش “نیاز” دارم ؟ خیر ! من یادگرفتم که باید تیم داشته باشم.

تو نوین یار همه سعیم رو کردم که تیم ورک رو جا بندازم که خدا رو شکر فید بکِ خوبی هم گرفت . حالا این راه البته ادامه داره خدا بخواهد : – )

چیکار کنیم ؟

فکر کنین . یعنی اگر ما این یه کار رو یادبگیریم نصفِ بیشتر مشکلاتمون حل میشه . یادبگیریم که یه وقتایی باید صرفا فکر کرد و فکر کردن رو جزئی از فرایندِ اجرایی پروژه بدونیم .

درست برنامه بریزیم . قبلش باید اصول برنامه ریزی رو یادبگیریم . اگر اهمیتِ این مساله رو بدونید هیچوقت هیچ کاری رو بدون فکر و برنامه شروع نمی کنید . برنامه داشتن کارها رو شیرین تر و روون تر می کنه . طوریکه وقتی یه مرحله میرین جلو، انگار کل کار رو به ثمر رسوندید .

نگاه کنید، خوب نگاه کنید . خدا رو شکر وبِ امروز ایران به یه بلاغتِ نسبی رسیده . خیلی خوب میشه افراد و شرکت های فعال رو زیرِ نظر گرفت و آنالیز کرد . نمیخوام بگم کپی کنید که راه به جایی نمیبره . میخوام بگم ببینید بقیه دارند چطور کار می کنند و شما ازشون ایده و الهام بگیرید . کالکشنی از مجموعه ایده و ها و الهام ها می تونه تو برنامه ریزی کلان کمکتون کنه .

پ.ن: یه دوره آموزشی کارآفرینی آنلاین رو داریم برای درسنامه آماده می کنیم که به نظرم برای همه، حتی بچه های فعال مفید هست . فکر کنم تا دو هفته دیگه ران بشه .

تئاتر : شاهزاده اندوه

امشب بعد از مدتها دوباره فرصتی شد که برم تئاتر، یعنی بریم تئاتر و اینبار با حامد . هیچکدوم از تئاتر ها رو نمیشناختم و فقط به اسمِ افشین هاشمی اعتماد کردم . آنلاین خریدم و ساعت هفت از دفتر به سمتِ تئاتر شهر حرکت کردیم . البته یه خورده تو پیش بینی وضعِ ترافیک و فاصلهِ دفتر تا چهارراه ولی عصر اشتباه کردم . این شد که مجبور شدیم کلی کبری ۱۱ بازی در بیاریم و در نهایت درست چند ثانیه قبل از شروعِ نمایش توی سالن جا بگیریم .

شاهزاده اندوه، اقتباسی بود از “هملت” که فقط یه بازیگر داشت :افشین خانِ هاشمی . همون داستانِ معروفِ خیانتِ همسر و برادر که توسطِ فرزند(شاهزاده، هملت) به شکلی نو و امروزی تر روایت شد. البته مقادیری هم تو کیفیتِ داستان تغییر داده شده بود که به نظرم هوشمندانه و بجا بود .

کلا نمایشِ جمع و جور و خلوتی بود و با اینکه مدتش کمتر از نرمِ معمول بود (نیم ساعت) شروع و اوج و فرودِ مقبولی داشت .

بعدِ نمایش هم رفتیم کافه و نوشیدیم و کلی حرف زدیم و نتایجِ خوبی هم گرفتیم . کلا این بخشِ دوم رو خیلی بیشتر دوست داشتم . اینروزا بیشتر از کارِ مستقیم به همفکری و همصحبتی با همکارهام نیاز دارم که امشب واقعا این اتفاق افتاد .

مهم : به سومالی کمک کنید

می دونم که همه می دونید تو سومالی چه خبره . می دونید که مردم اونجا دارن میجنگن . نه برای آزادی بیان و حقوق شهروندی، که برای زنده بودن . بله، اونجا الان جناحِ مطبوع یا حقوق مدنی یا دموکراسی اصلا اهمیتی نداره . واقعا ما می تونیم درک کنیم تامین نبودنِ نیازهای اساسی و اولیه یعنی چی ؟
واقعا نمی دونم چه آینده ای در انتظارِ مردمِ سومالی هست و اینکه این مصیبت قراره کی تموم بشه و اینکه آیا اصلا روزی خواهد اومد که بتونن برن سر کوچکون خیلی راحت خوراکی تهیه کنند یا نه .. اینا مهم نیست، مهم اینه که الان باید کمک کرد . الان باید شکمشون رو سیر کرد . حالا با هر جی و هر طور که ممکنه ..

کمیته امداد – حلال احمد دارن آنلاین کمک جمع می کنن . تو اکثرِ بانک ها هم شماره حسابی برای کمک تعیین شده . حجم و مقدار هم مهم نیست، حتی هزار تومن . بله هزار تومن . به این فکر کنید که این هزار تومن شاید بشه یه دو تا نونِ سنگک و بشه یه وعده نهار برای یه خونواده

پ.ن: میشه ؟

دوم

یادم نیست اولین بار کی وبلاگ نوشتم، ولی خوب یادمه که از همون روز وبلاگ نویسی رو دوست داشتم . هیچوقت نتونستم تو این موضوعِ خاص با خودم به جمع بندی برسم که کی وکجا و چطور بنویسم . اینشد که ده بار کوچ کردم و آخرشم هیچ جا یه وبلاگ شخصی نداشتم که مدام و مستمر درش بنویسم ! نمی دونم شاید من آدمِ کارِ ثابت کردم نیستم، که نیستم واقعا !

یادمه تو این وبلاگ دو تا مطلب نوشته بودم که مطلب دوم تو اسباب کشیِ اخر نمی دونم چی شد که پرید ! درباره موسیقی بود و من چقدر اون موسیقی رو دوست داشتم 🙂

به هر حال، حالا این دومیه ! دوست دارم فرصت کنم و بیشتر اینجا بنویسم . مخصوصا از وقتی دومینِ وبلاگِ قبلیم رو هم آوردم اینور و احتمال میدم یه چند نفر از خواننده های قبلی که هنوز فیدش رو تو گودر دارن، ناخواسته بیان و اینجا رو ببینن .

یکم

_ شمارِ وبلاگهایی که داشتم از دستم در رفته . از آنهایی که در نطفه خفته شدند تا این که سه سالی درگیرش بودم  . هر بار به مرحله ای می رسیدم که نوشتن درشان برایم سخت می شد ، یا آنچه که میخواستم و دوست داشتم بنویسم را نمی توانستم . به خودسانسوری می رسیدم در واقع .
باور به فعالیت ناشناس و حضورِ در سایه ندارم . به عبارتی یا در جایی از اینترنت وجود ندارم یا اگرباشم ، با همین اسم و رسم حقیقی ام هستم . این شاید به زعم برخی بد باشد ، که هست . اما من این راه و این روش را پسندیدم .

_ اینجا را با کمترین هیجان ممکن راه انداختم . اصراری به تداوم و حضور مستمر درش ندارم و اگر از فردا بیخیاش شدم ، چندان تعجب نمی کنم ! دوست داشتم که حالا ، امروز که تولدم هست ، که اصلا هم چیز مهمی نیست ، برای اولین بار به خودم هدیه بدهم !

فعال سازی با موفقیت انجام شد.