به بهانه‌ی تغییرات گوگل

همونطور ه حتما می‌دونید، گوگل طی چندروز آینده تغییرات گسترده‌ای رو توی سرویس های اجتماعی خودش ( گوگل پلاس، گوگل ریدر و گوگل باز ) اعمال می کنه . شدیدترین این تغییرات، حذف گوگل باز هست که به شخصه از این اتفاق خیلی ناراحتم . چون عادت کرده بودم هم‌خوان شده های بخشی از دوستانم رو اونجا دنبال کنم . اما تغییر اصلی، مربوط به ادغام یا به عبارت بهتر، همسو شدن گودر و گوگل پلاس هست که بدجوری صدای ایرانی‌ها رو درآورده ! علتش هم تقریبا برای همه روشنه : استفاده‌ای که ما از گوگل ریدر می‌کنیم، با استفاده متعارف اون قدری متفاوته ..

دوستان زیادی این موضوع رو پوشش دادن و من قصد ندارم تکرار مکررات کنم، هدف، یه تحلیل کوچولو روی این موضوع هست : ادامه خواندن “به بهانه‌ی تغییرات گوگل”

بهره هوشی زن‌ها به مراتب از مردها کمتر است

مساله اول :
آدم‌های مختلف در مواجهه با این عنوان بنا به شخصیت، جنسیت، معلومات و نگرش اجتماعی‌ای که دارن، پیش‌داوری های متفاوتی رو “ناخواسته” و قبل از خوندن اصل مطلب پیدا می کنند . به طور مشخص هیچ خانمی رو نمیشه پیدا کرد که با خوندن این عنوان، کوچکترین حس موافقی درش ایجاد شده باشه . اما درباره آقایون کمی داستان متفاوته . متحجرینِ متمایل به مردسالاری، یقینا گل از گلشون می‌شکفته و خوشحال میشن که “سند” جدیدی برای برتریِ ایدئولوژی‌شون پیدا کردن . اما دسته دوم که متمایل به روشن‌فکری هستند ( و چقدر من از واژه روشن‌فکر بدم میاد!) رفتاری نسبی خواهند داشت . ینی یا بی‌تفاوت می‌گذرن و به “سطح دغدغه” نگارنده پوزخند میزنن، با پیگیر میشن که سر از اصل ماجرا در بیارن ادامه خواندن “بهره هوشی زن‌ها به مراتب از مردها کمتر است”

دوبی، جی‌تکس ۲۰۱۱

هفته قبل بالاخره قسمت شد که پام رو از مملکت بگذارم بیرون . مقصد، کشور دوست و همسایه دوبی ( بخوانید سواحل خلیج فارس) بود و هدف نمایشگاه جی‌تکس . اولین و مثبت ترین ویژگی این سفر، هم‌راهی آقای نعمتی‌شهاب بود که الحق به اندازه خود سفر، مفید و ارزشمند بود .
قصدندارم سفرنامه بنویسم یا از تکنولوژیهایی که تو جی‌تکس معرفی شد حرف بزنم که اگر طالب این سبک باشید، مرجع جامع تر و نویسنده حرفه‌ای تر بسیاره ! فقط میخوام چند مورد که توجهم رو خیلی جلب کرد رو مطرح کنم . ادامه خواندن “دوبی، جی‌تکس ۲۰۱۱”

لطفا از سکس بنویسید

از زمانیکه ماجرای فرنودِ راستگو شروع شد، خیلی ها شروع کردن به بازنشر اون فیلم چند ثانیه ای و جوک ساختن دربارش . ماجرا ماشین لباس شویی و شوشول اینقدر همه گیر شد که همه فراموش کردیم که اصل پیدایش این ماجرا، از یه خلا خیلی بزرگ نشات میگیره.

واقعا چرا گفتن این جمله که ” من شوشولم رو خودم میشورم” از زبون یه پسر پنج، شش ساله اینقدر جذاب شد؟ ادامه خواندن “لطفا از سکس بنویسید”

جامعه شناسی مهاجرت

اولین چیزی که باید بگم اینه که من هیچوقت به مهاجرت فکر نکردم و ابدا برنامه ای برای ترک دائم کشور، با هیچ انگیزه ای ندارم . اینو گفتم که بفهمین این مطلب رو دارین با نگاه چه آدمی به این مقوله میخونین ! نقطه مقابل، آدم های هم سن و سالِ اطرافم هستند که اغلب به دو گروه تقسیم میشن : یا برنامه مشخصی برای مهاجرت دارن و تمام تلاششون رو میکنن که از این برنامه عقب نمونن، یا می دونن که شرایط لازم رو ندارن و دلشون رو با خیالِ مهاجرت نیمه خوش نگه میدارن ! البته گروه سومی هم هستند که مدعی‌ان فعلا برنامه ای برای رفتن ندارن و خیلی هم بهش فکر نمی کنن، اما اگر شرایطش پیش بیاد استقبال می کنن که من اینها رو هم جزء همون گروه دوم میدونم که صداقت کمتری دارن ! و یه چند مورد محدود که مثل خودم فکر می کنن که از نظر آماری، عددی به حساب نمی‌یایم !
پر واضحه که من، تنها آدمی نیستم که موقعیتِ اینچنینی رو درک کردم و یقین دارم شمای خواننده هم یا تو یکی از گروههای بالا جا دارید یا اینکه با آدم های مختلفی از این گروهها سر و کار داشتین . ادامه خواندن “جامعه شناسی مهاجرت”

ویدئوکست‌ها بر فراز پادکست‌ها

از زمانی که اولین پادکست ایرانی رو شنیدم، شاید چهار یا پنج سال بگذره . اگه یادتون باشه تو یه مقطعی تبِ پادکست افتاد تو وبفارسی و خیلی از سایت ها و وبلاگ شروع کردن به پادکست هوا کردن، اصلا این اصلاح “هوا کردن” پادکست هم خیلی زود فراگیر شد . اما متاستفانه از اون همه پادکست، چندتایی بیشتر باقی نموندن کمتر پادکستری رو میشه پیدا کرد که از اون سالها کماکان به کار خودش ادامه داده باشه . در واقع من هرچی فکر می کنم غیر از پادکست بی‌بی‌سی و رادیو کالج پارک، گزینه دیگه ای یادم نمی‌آد .البته یه چند وقت هست که وبلاگینا، رادیو۲۴ش رو راه انداخته که در نوعِ خودش بی‌نظیر نباشه، کم‌نظیره . همینکه تونسته ۱۰۰ برنامه رو بدون وقفه تولید کنه واقعا جای تقدیر داره . ادامه خواندن “ویدئوکست‌ها بر فراز پادکست‌ها”

ایمیل را جدی بگیرید، لطفا !

برای من و همه کسائی که تو وب کار می کنن، تصور یک روزِ بدون ایمیل عملا غیر ممکنه . واقعا الان وضعیت طوری شده که ایمیل اصلی ترین پل ارتباطهای تجاری و شخصی هست و خیلی از مسائل تاثیر گذار از این طریق رد و بدل میشه .

به شخصه تمام سعیم رو کردم و می کنم که روابطم رو هرچه بیشتر به ایمیل نزدیک کنم و تا اونجایی که ممکن است از نامه و فکس دوری کنم . حتی اکثر پلن های بازاریابی و فروش و ارتباط با مشتریمون هم با ایمیل انجام میشه، البته غیر از مواردی که یه توجیه منطقی برای خلافش وجود داشته باشه . مثلا مشتری هایی که اصلا ایمیل ندارن یا تو یه کسب و کار سنتی هستند که واقعا چاره ای جز کاغذ بازی نیست . ادامه خواندن “ایمیل را جدی بگیرید، لطفا !”

ده نکته به مناستِ روزجهانی وبلاگ

۱- هیچوقت یه وبلاگ نویسِ حرفه ای ( چه از نظرِ کمی و چه کیفی ) نبودم . اما مهارتِ خاصی تو شکار کردنِ وبلاگهای خوب تو موضوعاتِ مختلف دارم ! به عبارتی هرچقدر وبلاگ نویس خوبی نشدم، وبلاگ خونِ خوبی شدم ! واقعا تنها موضوعی که تو وب نتونستم دربارش با خودم کنار بیام همین وبلاگ و وبلاگ نویسی هست . دست آخر به این نتیجه رسیدم که برای بلاگر بودن، خیلی بیشتر از تجربه و تخصص به یه هدف و انگیزه مشخص نیاز هست . ادامه خواندن “ده نکته به مناستِ روزجهانی وبلاگ”

موج سرویس های خرید گروهی

وبفارسی کم به خودش موج های هیجانی ندیده . از رشد و شیوعِ قارچ گونه ی سرویس های وبلاگ نویسی و آگهی  گرفته تا آپلود تصویر و همکاری در فروش و غیره. علت هم یکچیز بوده : نمونه اولی تونسته موفق باشه و منِ نوعی هم پیش خودم فکر کردم که چرا من نتونم ؟!  تجربه هم ثابت کرده که این قبیل استارت آپ ها هیچوقت راه به جایی نبردند و فقط به حجمِ محتوای زرد تو وبفارسی کمک کردن !

یه مدت هست که سه تام تیم دارن روی یک مارکت واحد کار می کنند : خرید گروهی .

راستش اول فکر کردم این موج هم مثل بقیه هست و اتفاق خاصی قرار نیست بیافته . اما وقتی با تخفیفان تماس گرفتم و برخود وخوب و منطقیشون رو دیدم، تبلیغات حساب شده و گسترده نت برگ رو دیدم و وبلاگ همخرید رو خوندم فهمیدم که این سه تیم مشخصا دارن حرفه ای کار می کنند و برای “بودن و امتحان کردن” وارد اینکار نشدند . همگی برنامه و پلن دارن و برای “موندن” عزم جزم کردند .

واقعا این اتفاق تو وبفارسی بی نظیره . کلا مگه چند تا تیمِ درست و درمون تو وب داریم که حالا سه تاشون که تازه نفس هم هستند میخوان تو یه فیلد کار کنن، اونهم موضوعی کمتر شناخته شده .

همه اینها هیجان زدم کرده و یقین دارم به زودی یه سری اتفاقاتِ خیلی خوب حولِ این بازار بوجود میاد .

خرید گروهی یعنی چی ؟

خرید گروهی رو من دوست دارم ” قدرت گروهی ” ترجمه کنم . تصور بفرمائید که قیمیت یک کیلو خرما ۱۰۰ تومن هست . بعد اگر شما برین از فروشنده ۱۰۰ کیلو بخرین، اصولا دیگه کیلویی ۱۰۰ تومن پول نمی دین و توقعِ یه تخفیف خوب رو دارین . سرویس های خرید گروهی -یکی از مدلهاش- اینه که بیان نفراتی رو که میخوان از یه سرویس یا کالای واحد استفاده کنند را پیدا کنن و از قدرتی که خریدِ گروهی ایجاد می کنه و برای گرفتنِ تخفیف استفاده کن .

حالا خیلی وقت ها هست که من اصلا به خرما نیاز ندارم . ولی وقتی میبینم داره با ۵۰ درصد تخفیف عرضه میشه میرم و میخرم، شاید یه روز به کارم بیاد !

همونطور که گفتم این یه مدل از قدرتی هست که خرید گروهی ایجاد می کنه . تو سرویس های بزرگ مثلِ گروپان، تامین کننده هم نقش مشخصی تو تعیین منافع خریدار داره . مثلا من به عنوان تامین کننده می تونم تعیین کنم که تخفیفی که به مشتریِ گروهی میدن به جه صورت هست . می تونه به شکلِ یه اشانتیون باشه یا یه سرویس وابسته .

groupon معروفترین سرویس دهنده تو این زمینه هست که علاوه بر آمریکا تو خیلی از کشور ها دفتر و نماینده داره . این مارکت به قدری بزرگ شده که شرکت هایی مثلِ گوگل و فیس بوک هم دارن روش کار می کنن (Deals)

به نفع کی هست ؟

همه ! یه چرخه کامل وین-وین-وین ! هم من و شمای مشتری ذینفع هستیم، هم تولید کننده و هم سایت و سرویسِ واسط . اما مهم اینه که شرکت های کارگزار بیشتر بخوان به سمتِ چه خدمات و سرویس هایی برن . الان این گروپان سبد گسترده ای از خدمات و کالاها رو ارائه می کنه . یعنی شما اگر بخواین تلوزیونتون رو تعمیر کنید یا بخواین یه مایکروفر بخریدن احتمالِ اینکه بتونید تو گروپان این نیاز رو با تخفیف برطرف بکنید خیلی هست . امیدوارم که شرکت های ایرانی هم به فکرِ سبد گسترده سرویس ها و خدمات باشن

کی برنده میشه ؟

اولا معتقدم این بازار به قدری بزرگ هست که برای بیشتر از این هم جای فعالیت مفید و درآمدزا وجود داره . اما به نظرم اگر این عزیزان با همدیگه تعامل برقرار کنند و بازارهای هدفشون رو تخصصی تر انتخاب کنن می تونن موفق تر کنار هم باشن . ضمن اینکه کارهای پارتنری هم روی این سیستم خیلی خوب جواب میده . همیشه کوچیک کردن سبد مساوی با کوچیک کردن مخاطب و بازار نیست .