چگونه مصاحبه کنیم؟ – تجربه‌نگاری‌هایی در باب استخدام (۲)

دیروز مطلبی با عنوان «چگونه رزومه بنویسم» منتشر کردم که نسبتا بازخوردهای خوبی دریافت کرد. به نظرم رسید که بخش‌های بعدی این سلسله مطلب رو با سرعت بیشتری بنوسیم. لطفا اگر مطلب قبلی رو نخوندید، بهش سری بزنید و پیش‌شرط ها و نکاتی که اونور متذکر شدم رو برای خوندن این سری مطلب در نظر بگیرید.

ادامه خواندن “چگونه مصاحبه کنیم؟ – تجربه‌نگاری‌هایی در باب استخدام (۲)”

چطور رزومه بنویسیم؟ – تجربه‌نگاری‌هایی در باب استخدام (۱)

اگر همین عنوان وبلاگ رو توی گوگل سرچ کنید، با  صدها مطلب مختلف و مفصل مواجه می‌شید که آدم‌های مختلف و گاها مرتبط‌تر از من به حوزه‌ی منابع انسانی درباره‌ی این موضوع نوشتند. اگر هم انگلیسی سرچ کنید، اوضاع خیلی بهتره و می‌تونید پیشنهادهایی برای شیوه‌ی نگارش رزومه در حوزه‌ی تخصصی کاری خودتون پیدا کنید. اینو گفتم که بگم اگر یکی دلش بخواد که رزومه‌ی خوب بنویسه، یا یک قدم عقب‌تر، اگر یکی بدونه که «باید» برای استخدام شدن رزومه‌ی خوب بنویسه، سازوکارش رو خیلی راحت و آسون می‌تونه یاد بگیره. با این توصیف، چی شد که درباره‌ی موضوعی که هزاتا محتوا درباره‌ش هست نوشتم؟

ادامه خواندن “چطور رزومه بنویسیم؟ – تجربه‌نگاری‌هایی در باب استخدام (۱)”

کنفرانس بازاریابی دیجیتال: از آغاز تا امروز

یکی از کارهایی که من  همیشه از انجامش لذت بردم، و توئمان همیشه به خودم گفتم که «این‌بار، بار آخره!» برگزاری رویداده! اگر دستی بر این آتش داشته باشید حتما از حجم استرس و فشاری که به برگزار کننده وارد میشه اطلاع دارید و توئمان می‌دونید که اگر ضرری ایجاد نشه، احتمال سود کردن هم در این کار خیلی کمه. البته، کم نیستند شرکت‌ها و موسساتی که به شکل تخصصی و متمرکز ایونت برگزار می‌کنند که خب، بحث‌شون با من و آرمان که تفننی درگیر این ماجرا شدیم متفاوته.

ادامه خواندن “کنفرانس بازاریابی دیجیتال: از آغاز تا امروز”

مدیریت زمان به زبان آدمیزاد

زمان چیز باحالیه! برخلاف همه (و حتی خودم!) که معتقدیم به سرعت می‌گذره، میشه به کارایی کرد که اتفاقا زمان به شکل مطلوبی کِش بیاد و جا برای انجام کارهای مختلف باز بشه، بدون اینکه فشار نامتعارفی به آدم وارد بیاد. اواسط سال پیش، من زیر انبوهی از کار دفن بودم و بدون اینکه خودم بفهمم، با حداقل کیفیت بین اونها جست‌وخیر می‌کردم. تا دیروقت مشغول به کار بودم، خیلی زود خسته می‌شدم و توئمان خروجی و کارایی بسیار پایینی داشتم. مهر و آبان بود که به مرحله‌ی ناامیدی رسیدم و به یکباره حجم زیادی از کارها رو نیمه کاره رها کردم. این اتفاق، برای چندمین بار بود که طی دو-سه سال گذشته برام اتفاق می‌افتاد و واقعا آدم رو کلافه می‌کنه. بعد از یکی-دوهفته، دوباره به خودم اومدم و سعی کردم برخی اصول رو در شیوه‌ی مدیریت کارهایی که بهشون مشغول هستم رعایت کنم تا دوباره به این وضع دچار نشم. الان که قریب به ۶ ماه از اون روزها می‌گذره، از تغییراتی که ایجاد کردم راضی‌ام و به نظرم شش ماهه‌ی موفق و رو به رشدی رو داشتم. حتما خطاها و نارضایتی‌هایی هم هست، ولی جمع‌بندی کلی من مثنبه.

اصول ۵گانه‌ی زیر به نظرم برای هرکسی که می‌خواد به نحوه‌ی وقت گذروندنش سروسامانی بده، حیاتی و کلیدیه. شاید تفسیر من شخصی باشه، ولی به نظرم ماهیت کلی برای همه کاربرد داره. ادامه خواندن “مدیریت زمان به زبان آدمیزاد”

در ستایش بک‌آپ!

ماه پیش برای سروری که وبلاگم روی اون بود مشکلی پیش اومد و به کلی از صحنه‌ی روزگار محو شد. متاسفانه، من هیچ بک‌آپ به‌روزی از این وبلاگ و باقی سایت‌هایی که روش بود نداشتم و همین باعث شد که همه‌ی صدها دست‌نوشته‌ی من طی این شش-هفت سالی که پراکنده وبلاگ می‌نویسم از بین بره. خوشبختانه و با کمک‌های داود، تونستم یک بک‌آپ نسبتا قدیمی از سرور پیدا کنم و در نهایت وبلاگ رو جای جدیدی بالا بیارم. چیزی که از دست دادم، تقریبا ۴-۵ پست آخر وبلاگ بود که شاید خیلی هم مهم نباشه. اما بیشتر از همیشه، ضرورت و اهمیت بک‌آپ گرفتن رو برام هویدا کرد. واقعیت اینه که بخش عمده‌ی زندگی همه‌ی ما رو اقلام و داده‌های دیجیتال‌مون در بر می‌گیره و طبعا از دست دادنشون می‌دونه هم زیان‌های مادی و هم معنوی به همراه داشته باشه.

این مطلب رو نوشتم، که در وهله‌ی اول به خودم این مهم رو گوشزد کنم (و همیشه جایی جلوی چشمم باشه!) و هم از شما بخوام که همین الان هرکاری داری برای یکی-دو ساعت کنار بگذارید  از دارایی‌های دیجیتال‌تون بک‌آپ بگیرید.

استارتاپ‌ها: بایدها و نبایدها

کسب‌وکارهای نوپا یا همان استارتاپ‌ها در چند سال اخیر و به طور اخص طی سال ۹۵، دوران پربار و البته پر فراز و نشیبی را سپری نمودند. ورود سرمایه‌گذاران بزرگ داخلی و خارجی، ورزیده و مجرب شدن فعالین این حوزه و هم‌چنین توسعه‌ی اقبال و دسترسی کاربران و مصرف‌کنندگان به خدمات و محصولات آنلاین سبب شد که استارتاپ‌ها، بخش قابل توجهی از بازار فناوری را در دست بگیرند و بیش از همیشه، جدی گرفته شوند. پتانسیل‌های فراوانی در ایران وجود دارد که آینده‌ی این عرصه را روشن و امیدوارکننده نمایان می‌کند که از آن جمله می‌توان به وجود استعدادهای بسیار، فراوانی جمعیت، جامعه‌ی جوان و مستعد اشاره کد. ادامه خواندن “استارتاپ‌ها: بایدها و نبایدها”

درباره‌ی نامه‌ی فروغ به شاهی

Forough.pngچند روز قبل، نامه‌ی «خصوصی» دیگری از فروغ فرخزاد به ابراهیم گلستان منشتر شد و پس از اون، سیل علاقه‌مندان به ادبیات معاصر و این دو بزرگوار، تحلیل‌های سطحی و عمقی خودشون رو ابراز کردند. من تاریخ‌پژوه نیستم و اطلاعات درباره‌ی ‌ماجرای عاشقانه‌ی این دو عزیز در سطحی نیست که بخوام به جرگه‌ی نظریه پردازان و تحلیل‌گران بپیوندم. مساله‌ی من اساسا ورای این نامه یا اطلاعاتی‌ست که میشه از پس این نامه و نامه‌های مشابه به دست آورد. موضوع من، حریم خصوصی و خوانش‌های معاصر از اونه.

ادامه خواندن “درباره‌ی نامه‌ی فروغ به شاهی”

کوله پشتی من برای سال ۹۵

قبل از اینکه شروع به نوشتن این مطلب کنم، کوله‌پشتی دوسال پیشم رو خوندم و یکّه خوردم. خیلی مثل امروز فکر می‌کردم و حقیقا انتظارش رو نداشتم. خوشحالم که دوسال پیش کوله‌پشتی‌مو به پیشنهاد امیرمهرانی بستم و بدون اینکه خودم خیلی حواسم باشه و حتی بخوام، همراهم بوده و ازش استفاه کردم. خوشحالم که دوسال پیش چیزی نوشتم که باعث شد این‌روزها -برخلاف زمان نوشتنِ آن کوله‌پشتی- روزهای خوبی باشند. مرسی امیر :‌-‌) ادامه خواندن “کوله پشتی من برای سال ۹۵”

چرا باید وبلاگ بنویسیم یا ننویسیم؟

از روزهایی که به طور مستمر و دنباله‌دار وبلاگ می‌نوشتم، خیلی گذشته. یادم هست که تا همین دو-سه سال قبل، اولین کاری که هرروز انجام می‌دادم، سر زدن به فیدریدم بود تا ببینم «دنیا دست کیه؟» و آدم‌ها و رسانه‌هایی که دوست‌شان داشتم و نداشتم، درباره‌ی آنچه «امروز و حالا» مطرح هست، چه گفته‌اند و چه نوشته اند. گاهی هم سر ذوق می‌آمدم و خودم را به نحوی قاطی بازی‌شان می‌کردم. یا در وبلاگم و یا در همان گودر (گوگل ریدر)‌ چیز یا چیزکی می‌نوشتم و منتظر می‌ماندم که ببینم بقیه چه می‌گویند و احیانا در جوابش چه می‌نویسند. ادامه خواندن “چرا باید وبلاگ بنویسیم یا ننویسیم؟”

چیزهایی‌که مهم‌اند

۱) چند سال است که سندرم تولد، یکی-دو هفته قبل از سال‌گشت تولدم عود می‌کند و بعد از مشاهده و لمس اولین کادو از بین می‌رود! عوارض جانبی‌اش فکر و خیال است و کمی هم دل‌مُردگی. فکر و خیالِ گذشته، حال و آینده. به این فکر می‌کنم که سال پیشش، سال بعدش را چطور می‌خواستم و چیزی که الان در عالمِ واقع هست، چقدر به چیزی که فکر می‌کردم می‌بایست و می‌تواند باشد شبیه است؟ چقدر مطلوبِ سال گذشته‌ام کماکان مطلوب است و چقدر نیست؟ و آخرش هم نتیجه می‌گیرم که چقدر همه‌چیز مدام تغییر می‌‌کند و چقدر باید کاربلد باشی تا از پس این‌همه جابجایی و تغییر بر بیایی. تغییراتی که الزاما همیشه بد یا خوب نیستند و فقط گذر زمان است که ماهیت‌شان را معلوم می‌کند. ادامه خواندن “چیزهایی‌که مهم‌اند”