اندر سجایای یک کوفاندر خوب

مهم نیست که چقدر سواد و تجربه و سرمایه دارید. به عقیده و تجربه‌ی من، نگه داشتن و توسعه دادن یه کسب‌وکار بدون داشتن همراه و شریکی متصل غیرممکنه. پیدا کردن شریک و همراه درست و مکمل اما، ساده نیست و طبعا مشکلات و مسائل خاص خودش رو هم داره. من نمی‌دونم راه درست پیدا کردن شریک خوب چیه، و فرایند جواب پس داده‌ای سراغ ندارم که با طی کردن اون بتونید به یک همپای قابل اتکا برسید. اما چیزی که می‌تونم درباره‌ش حرف بزنم این هست که یک شریک درست، چه ویژگی‌های باید داشته باشه. و البته مهمتر از اون، پیش از اینکه دست شراکت به کسی بدید، چه مهارت‌هایی رو باید در خودتون بوجود بیارید.

ادامه خواندن “اندر سجایای یک کوفاندر خوب”

چرا تلفن گزینه‌ی خوبی برای مکالمه نیست؟

از زمان اختراع تلفن تا حالا، چیزی حدود ۲۰۰ سال می‌گذره و در کمال شگفتی، الگوی استفاده از این محصول هنوز به شیوه‌ی سابقه. در واقع، در کنار همه‌ی امکانات جدیدی که به تلفن‌های امروزی اضافه شده، رفتار استفاده‌ی ما هنوز به همون سبک و سیاق ابتدایی‌ش هست. ما هروقت دلمون بخواد یا نیاز پیدا کنیم، تلفن طرف مقابلی که باهاش کار داریم رو می‌گیریم و «انتظار» داریم که طرف مقابل هم، در همون لحظه جواب ما رو بده. فارغ از اینکه مطلع باشیم آیا طرف مقابل الان تمایلی به مصاحبت با ما داره یا نه، و یا به کار دیگری مشغول هست یا نه؟ من فکر می‌کنم در عصر حاضر، تلفن زدن نه تنها نوعی از تعرض به حریم خصوصی طرف مقابل محسوب میشه، بلکه ما رو هم به نتیجه‌ی مطلوب‌مون نمی‌رسونه. در ادامه هم سعی می‌کنم که بگم چرا اینطور فکر می‌کنم.

ادامه خواندن “چرا تلفن گزینه‌ی خوبی برای مکالمه نیست؟”

وضع ممکلت «واقعا» چقدر بده؟

از وقتی یادمه، راننده تاکسی‌ها -و بعدتر، راننده اسنپ‌ها- از اوضاع مملکت نالانند و خبرهای دست اولی دارند که حاکی از فاجعه‌ای در شرف وقوعه. واقعیت اینه که این دوستان، جزء آسیب‌پذیرترین اقشار جامعه‌اند و به واسطه‌ی نوع کار و ارتباط مستمر با انواع آدم‌ها، آدم‌های عموما نالان، ناقل این یأس و ناامیدی فراگیرند. اینقدر این نقش پررنگه که گاهی به جِد و عموما به طنز تو شوخی‌های عامه‌ی مردم و قلم بدستان نمود پیدا می‌کنه. ادامه خواندن “وضع ممکلت «واقعا» چقدر بده؟”

مساله‌ای بنام «تجدید چاپ»

حتی اگر کتاب‌خون هم نباشید، از مشکلات این فضا خبر دارید و می‌دونید که صنعت نشر در ایران، خیلی حال‌واحوال خوبی نداره. آمارها نشون میدن که هرسال از تعداد ناشرین فعال کاسته میشه، تیراژ هر کتاب شیب نزولی داره و عناوین با کیفیت کمتری روونه‌ی بازار میشن. اقتصاد نشر در ایران درست کار نمی‌کنه، هم بخاطر اینکه مخاطب کمه و هم اینکه ناشرین خیلی حواس‌شون به نیاز روز مخاطب است. اگر به طور مستمر به کتاب‌فروشی ها سر بزنید، احتمالا متوجه شدید که عمده کتاب‌های تازه منتشر شده، از ناشرین محدود بیرون میان و عملا تعداد انتشارات غیرفعال به غایت کمه.

ادامه خواندن “مساله‌ای بنام «تجدید چاپ»”

در ستایش بک‌آپ!

ماه پیش برای سروری که وبلاگم روی اون بود مشکلی پیش اومد و به کلی از صحنه‌ی روزگار محو شد. متاسفانه، من هیچ بک‌آپ به‌روزی از این وبلاگ و باقی سایت‌هایی که روش بود نداشتم و همین باعث شد که همه‌ی صدها دست‌نوشته‌ی من طی این شش-هفت سالی که پراکنده وبلاگ می‌نویسم از بین بره. خوشبختانه و با کمک‌های داود، تونستم یک بک‌آپ نسبتا قدیمی از سرور پیدا کنم و در نهایت وبلاگ رو جای جدیدی بالا بیارم. چیزی که از دست دادم، تقریبا ۴-۵ پست آخر وبلاگ بود که شاید خیلی هم مهم نباشه. اما بیشتر از همیشه، ضرورت و اهمیت بک‌آپ گرفتن رو برام هویدا کرد. واقعیت اینه که بخش عمده‌ی زندگی همه‌ی ما رو اقلام و داده‌های دیجیتال‌مون در بر می‌گیره و طبعا از دست دادنشون می‌دونه هم زیان‌های مادی و هم معنوی به همراه داشته باشه.

این مطلب رو نوشتم، که در وهله‌ی اول به خودم این مهم رو گوشزد کنم (و همیشه جایی جلوی چشمم باشه!) و هم از شما بخوام که همین الان هرکاری داری برای یکی-دو ساعت کنار بگذارید  از دارایی‌های دیجیتال‌تون بک‌آپ بگیرید.

درباره‌ی نامه‌ی فروغ به شاهی

Forough.pngچند روز قبل، نامه‌ی «خصوصی» دیگری از فروغ فرخزاد به ابراهیم گلستان منشتر شد و پس از اون، سیل علاقه‌مندان به ادبیات معاصر و این دو بزرگوار، تحلیل‌های سطحی و عمقی خودشون رو ابراز کردند. من تاریخ‌پژوه نیستم و اطلاعات درباره‌ی ‌ماجرای عاشقانه‌ی این دو عزیز در سطحی نیست که بخوام به جرگه‌ی نظریه پردازان و تحلیل‌گران بپیوندم. مساله‌ی من اساسا ورای این نامه یا اطلاعاتی‌ست که میشه از پس این نامه و نامه‌های مشابه به دست آورد. موضوع من، حریم خصوصی و خوانش‌های معاصر از اونه.

ادامه خواندن “درباره‌ی نامه‌ی فروغ به شاهی”

کوله پشتی من برای سال ۹۵

قبل از اینکه شروع به نوشتن این مطلب کنم، کوله‌پشتی دوسال پیشم رو خوندم و یکّه خوردم. خیلی مثل امروز فکر می‌کردم و حقیقا انتظارش رو نداشتم. خوشحالم که دوسال پیش کوله‌پشتی‌مو به پیشنهاد امیرمهرانی بستم و بدون اینکه خودم خیلی حواسم باشه و حتی بخوام، همراهم بوده و ازش استفاه کردم. خوشحالم که دوسال پیش چیزی نوشتم که باعث شد این‌روزها -برخلاف زمان نوشتنِ آن کوله‌پشتی- روزهای خوبی باشند. مرسی امیر :‌-‌) ادامه خواندن “کوله پشتی من برای سال ۹۵”

چرا باید وبلاگ بنویسیم یا ننویسیم؟

از روزهایی که به طور مستمر و دنباله‌دار وبلاگ می‌نوشتم، خیلی گذشته. یادم هست که تا همین دو-سه سال قبل، اولین کاری که هرروز انجام می‌دادم، سر زدن به فیدریدم بود تا ببینم «دنیا دست کیه؟» و آدم‌ها و رسانه‌هایی که دوست‌شان داشتم و نداشتم، درباره‌ی آنچه «امروز و حالا» مطرح هست، چه گفته‌اند و چه نوشته اند. گاهی هم سر ذوق می‌آمدم و خودم را به نحوی قاطی بازی‌شان می‌کردم. یا در وبلاگم و یا در همان گودر (گوگل ریدر)‌ چیز یا چیزکی می‌نوشتم و منتظر می‌ماندم که ببینم بقیه چه می‌گویند و احیانا در جوابش چه می‌نویسند. ادامه خواندن “چرا باید وبلاگ بنویسیم یا ننویسیم؟”

چیزهایی‌که مهم‌اند

۱) چند سال است که سندرم تولد، یکی-دو هفته قبل از سال‌گشت تولدم عود می‌کند و بعد از مشاهده و لمس اولین کادو از بین می‌رود! عوارض جانبی‌اش فکر و خیال است و کمی هم دل‌مُردگی. فکر و خیالِ گذشته، حال و آینده. به این فکر می‌کنم که سال پیشش، سال بعدش را چطور می‌خواستم و چیزی که الان در عالمِ واقع هست، چقدر به چیزی که فکر می‌کردم می‌بایست و می‌تواند باشد شبیه است؟ چقدر مطلوبِ سال گذشته‌ام کماکان مطلوب است و چقدر نیست؟ و آخرش هم نتیجه می‌گیرم که چقدر همه‌چیز مدام تغییر می‌‌کند و چقدر باید کاربلد باشی تا از پس این‌همه جابجایی و تغییر بر بیایی. تغییراتی که الزاما همیشه بد یا خوب نیستند و فقط گذر زمان است که ماهیت‌شان را معلوم می‌کند. ادامه خواندن “چیزهایی‌که مهم‌اند”

«به بهانه‌ی سال نو» و یا «با اینا زمستونو رد می‌کنم»

تا همین یکی دو سال پیش برای انجام کارهای خاص و گرفتن تصمیم‌های بزرگ، دنبال زمان‌های خاص و نشانه‌دار بودم. دم دستی‌ترین انتخاب، همیشه شنبه‌ها بود. اول هر هفته، هر ماه و هر سال، به ترتیب موعدهایی بودند برای تصمیم‌های خاص‌تر و کارهای بزرگ‌تر. اما از یک جایی به بعد، باور کردم که تصمیم گرفتن بیش از اینکه به زمان وابسته باشه به “پذیرش تصمیم” از طرف خود فرد وابسته‌ست و باور کردم که روزها و ماه‌ها و سال‌ها، مجموعه‌ی اعدادی هستند که کاربردشون هرچیزی می‌تونه باشه، جز نشانه کردن برای شروع چیزی.

اما تغییر سال، حال و فضای متفاوتی داره. نمی‌دونم، شاید تلاقی شلوغی‌های اسفند با سکون و آرامش فروردین، که مجالی میشه برای استراحت و بیشتر فکر کردن، فارغ از نشانه‌ی زمانی، فرصت خوبی باشه که آدم با خودش خلوت کنه و به قولی ببینه با خودش چند چنده.

امیرمهرانی عزیز یه بازی وبلاگی راه‌انداخته که قرار هست هرکس، به دو سوال پاسخ بده. هدف ماجرا هم اینه که به هم کمک کنیم تا سال ۹۳ رو قوی‌تر و بهتر آغاز کنیم که به نظرم کار قشنیگه. روی شبکه‌های اجتماعی هم با هشتگ #strong93 در این‌باره می‌نویسه و می‌نویسن، شما هم اگر دوست دارید به این حرکت بپیوندید. ادامه خواندن “«به بهانه‌ی سال نو» و یا «با اینا زمستونو رد می‌کنم»”