مساله‌ای بنام «تجدید چاپ»

حتی اگر کتاب‌خون هم نباشید، از مشکلات این فضا خبر دارید و می‌دونید که صنعت نشر در ایران، خیلی حال‌واحوال خوبی نداره. آمارها نشون میدن که هرسال از تعداد ناشرین فعال کاسته میشه، تیراژ هر کتاب شیب نزولی داره و عناوین با کیفیت کمتری روونه‌ی بازار میشن. اقتصاد نشر در ایران درست کار نمی‌کنه، هم بخاطر اینکه مخاطب کمه و هم اینکه ناشرین خیلی حواس‌شون به نیاز روز مخاطب است. اگر به طور مستمر به کتاب‌فروشی ها سر بزنید، احتمالا متوجه شدید که عمده کتاب‌های تازه منتشر شده، از ناشرین محدود بیرون میان و عملا تعداد انتشارات غیرفعال به غایت کمه.

ادامه خواندن “مساله‌ای بنام «تجدید چاپ»”

در ستایش بک‌آپ!

ماه پیش برای سروری که وبلاگم روی اون بود مشکلی پیش اومد و به کلی از صحنه‌ی روزگار محو شد. متاسفانه، من هیچ بک‌آپ به‌روزی از این وبلاگ و باقی سایت‌هایی که روش بود نداشتم و همین باعث شد که همه‌ی صدها دست‌نوشته‌ی من طی این شش-هفت سالی که پراکنده وبلاگ می‌نویسم از بین بره. خوشبختانه و با کمک‌های داود، تونستم یک بک‌آپ نسبتا قدیمی از سرور پیدا کنم و در نهایت وبلاگ رو جای جدیدی بالا بیارم. چیزی که از دست دادم، تقریبا ۴-۵ پست آخر وبلاگ بود که شاید خیلی هم مهم نباشه. اما بیشتر از همیشه، ضرورت و اهمیت بک‌آپ گرفتن رو برام هویدا کرد. واقعیت اینه که بخش عمده‌ی زندگی همه‌ی ما رو اقلام و داده‌های دیجیتال‌مون در بر می‌گیره و طبعا از دست دادنشون می‌دونه هم زیان‌های مادی و هم معنوی به همراه داشته باشه.

این مطلب رو نوشتم، که در وهله‌ی اول به خودم این مهم رو گوشزد کنم (و همیشه جایی جلوی چشمم باشه!) و هم از شما بخوام که همین الان هرکاری داری برای یکی-دو ساعت کنار بگذارید  از دارایی‌های دیجیتال‌تون بک‌آپ بگیرید.

درباره‌ی نامه‌ی فروغ به شاهی

Forough.pngچند روز قبل، نامه‌ی «خصوصی» دیگری از فروغ فرخزاد به ابراهیم گلستان منشتر شد و پس از اون، سیل علاقه‌مندان به ادبیات معاصر و این دو بزرگوار، تحلیل‌های سطحی و عمقی خودشون رو ابراز کردند. من تاریخ‌پژوه نیستم و اطلاعات درباره‌ی ‌ماجرای عاشقانه‌ی این دو عزیز در سطحی نیست که بخوام به جرگه‌ی نظریه پردازان و تحلیل‌گران بپیوندم. مساله‌ی من اساسا ورای این نامه یا اطلاعاتی‌ست که میشه از پس این نامه و نامه‌های مشابه به دست آورد. موضوع من، حریم خصوصی و خوانش‌های معاصر از اونه.

ادامه خواندن “درباره‌ی نامه‌ی فروغ به شاهی”

کوله پشتی من برای سال ۹۵

قبل از اینکه شروع به نوشتن این مطلب کنم، کوله‌پشتی دوسال پیشم رو خوندم و یکّه خوردم. خیلی مثل امروز فکر می‌کردم و حقیقا انتظارش رو نداشتم. خوشحالم که دوسال پیش کوله‌پشتی‌مو به پیشنهاد امیرمهرانی بستم و بدون اینکه خودم خیلی حواسم باشه و حتی بخوام، همراهم بوده و ازش استفاه کردم. خوشحالم که دوسال پیش چیزی نوشتم که باعث شد این‌روزها -برخلاف زمان نوشتنِ آن کوله‌پشتی- روزهای خوبی باشند. مرسی امیر :‌-‌) ادامه خواندن “کوله پشتی من برای سال ۹۵”

چرا باید وبلاگ بنویسیم یا ننویسیم؟

از روزهایی که به طور مستمر و دنباله‌دار وبلاگ می‌نوشتم، خیلی گذشته. یادم هست که تا همین دو-سه سال قبل، اولین کاری که هرروز انجام می‌دادم، سر زدن به فیدریدم بود تا ببینم «دنیا دست کیه؟» و آدم‌ها و رسانه‌هایی که دوست‌شان داشتم و نداشتم، درباره‌ی آنچه «امروز و حالا» مطرح هست، چه گفته‌اند و چه نوشته اند. گاهی هم سر ذوق می‌آمدم و خودم را به نحوی قاطی بازی‌شان می‌کردم. یا در وبلاگم و یا در همان گودر (گوگل ریدر)‌ چیز یا چیزکی می‌نوشتم و منتظر می‌ماندم که ببینم بقیه چه می‌گویند و احیانا در جوابش چه می‌نویسند. ادامه خواندن “چرا باید وبلاگ بنویسیم یا ننویسیم؟”

چیزهایی‌که مهم‌اند

۱) چند سال است که سندرم تولد، یکی-دو هفته قبل از سال‌گشت تولدم عود می‌کند و بعد از مشاهده و لمس اولین کادو از بین می‌رود! عوارض جانبی‌اش فکر و خیال است و کمی هم دل‌مُردگی. فکر و خیالِ گذشته، حال و آینده. به این فکر می‌کنم که سال پیشش، سال بعدش را چطور می‌خواستم و چیزی که الان در عالمِ واقع هست، چقدر به چیزی که فکر می‌کردم می‌بایست و می‌تواند باشد شبیه است؟ چقدر مطلوبِ سال گذشته‌ام کماکان مطلوب است و چقدر نیست؟ و آخرش هم نتیجه می‌گیرم که چقدر همه‌چیز مدام تغییر می‌‌کند و چقدر باید کاربلد باشی تا از پس این‌همه جابجایی و تغییر بر بیایی. تغییراتی که الزاما همیشه بد یا خوب نیستند و فقط گذر زمان است که ماهیت‌شان را معلوم می‌کند. ادامه خواندن “چیزهایی‌که مهم‌اند”

«به بهانه‌ی سال نو» و یا «با اینا زمستونو رد می‌کنم»

تا همین یکی دو سال پیش برای انجام کارهای خاص و گرفتن تصمیم‌های بزرگ، دنبال زمان‌های خاص و نشانه‌دار بودم. دم دستی‌ترین انتخاب، همیشه شنبه‌ها بود. اول هر هفته، هر ماه و هر سال، به ترتیب موعدهایی بودند برای تصمیم‌های خاص‌تر و کارهای بزرگ‌تر. اما از یک جایی به بعد، باور کردم که تصمیم گرفتن بیش از اینکه به زمان وابسته باشه به “پذیرش تصمیم” از طرف خود فرد وابسته‌ست و باور کردم که روزها و ماه‌ها و سال‌ها، مجموعه‌ی اعدادی هستند که کاربردشون هرچیزی می‌تونه باشه، جز نشانه کردن برای شروع چیزی.

اما تغییر سال، حال و فضای متفاوتی داره. نمی‌دونم، شاید تلاقی شلوغی‌های اسفند با سکون و آرامش فروردین، که مجالی میشه برای استراحت و بیشتر فکر کردن، فارغ از نشانه‌ی زمانی، فرصت خوبی باشه که آدم با خودش خلوت کنه و به قولی ببینه با خودش چند چنده.

امیرمهرانی عزیز یه بازی وبلاگی راه‌انداخته که قرار هست هرکس، به دو سوال پاسخ بده. هدف ماجرا هم اینه که به هم کمک کنیم تا سال ۹۳ رو قوی‌تر و بهتر آغاز کنیم که به نظرم کار قشنیگه. روی شبکه‌های اجتماعی هم با هشتگ #strong93 در این‌باره می‌نویسه و می‌نویسن، شما هم اگر دوست دارید به این حرکت بپیوندید. ادامه خواندن “«به بهانه‌ی سال نو» و یا «با اینا زمستونو رد می‌کنم»”

تو هنوز گیاهخواری؟ا

تقریبا دو ماه از روزی که تصمیم گرفتم مصبب کشته شدن و یا آزار دیدن حیوانات دیگه بخاطر غذا خوردن نشم میگذره. بر خلاف تصورم، آسون‌تر و لذت‌بخش تر از اونی گذشت که انتظارش رو داشتم و برخلاف تصور دوستان و اطرافیانم، هنوز زنده و البته سرحالم.

البته مسائل و سختی‌هایی هم بوده و هست که بزرگترینش، کنار اومدن با برخی از نزدیکان (بخوانید تمام نزدیکان) سر این مساله‌است. گروه اول، خانوادم هستند که برنامه‌ی غذایی مشترکی باهاشون داشتم و حالا، کاملا جداشدم. بخشی از فشار و سختی این تغییر رو مادرم متحمل میشه و مجبوره عمومِ وعده‌های غذایی، دو نوع غذا تدارک ببینه. گروه دوم، دوستانم هستند که تا پیش از این، مشکلی سر اینکه ” کجا غذا بخوریم” یا اینکه “چی بخوریم” با هم نداشتیم و حالا این یکی از دغدغه‌های ماست. به شخصه با این مساله مشکل دارم و از اینکه چندباری باعثِ این شدم که دوستام نتونن غذای مورد علاقشون رو بخورند یا جای مورد پسندشون رو بریم ناراحتم. اما چیزی که بیشتر منو به فکر فرو میبره، این سواله که ” تو هنوز گیاهخواری؟ ” ادامه خواندن “تو هنوز گیاهخواری؟ا”

گیاه‌خواری – قسمت اول

مدت‌های زیادی بود که به ایجاد تغییر روی رژیم غذاییم فکر می‌کردم و بالاخره بعد از تقریبا دو ماه مطالعه و مصاحبت با گیاه‌خوارهای مختلفی که اطرافم هستند، از شب گذشته‌ این تصمیم رو عملیاتی کردم. البته ترک عادتِ گوشت‌خواری و محصولاتِ حیوانی، اصلا کار ساده‌ای نیست و من هم ابدا خیال ندارم که یک شبه و خیلی سریع اینکار رو انجام بدم، برای همین طبق یک برنامه‌ی یک ماهه که ترتیب دادم عمل خواهم کرد. به این صورت که با حذف گوشت از غذاهای معمول ( مثل انواع خورشت ) شروع کردم و به زودی کلا غذاهایی که بخشی از اون رو انواع محصولات حیوانی تشکیل دادند رو کنار می‌گذارم.

از امشب، بخش جدید “گیاه‌خواری” رو به وبلاگم اضافه کردم و مایلم به طور پراکنده از تجربیات و آموخته‌های خودم در این مسیر جدید بنویسم. اما واقعا هیچ علاقه و اصراری به تبلیغِ این سبک زندگی ندارم و فکر می‌کنم هر فرد باید خودش در این خصوص تصمیم بگیره. صرفا هدفم این هست که مخاطبینم رو با این راهکار اخلاقی برای زندگی آشنا کنم و تدبر و تصمیم رو به خودشون واگذار کنم.

اگر علاقه‌مند به کسب اطلاعات بیشتر در خصوص گیاه‌خواری هستید، گوگل کنید. سایت‌ها، انجمن‌ها، وبلاگ‌ها و منابع خیلی خوبی برای این موضوع وجود داره و میتونید تا جایی که علاقه مند هستید اطلاعاتتون رو در خصوص انواع گیاه‌خواری، محاسن و معایت گیاه‌خواری، روش های گیاه‌خواری و… بالا ببرید. همچنین بنده هم خرده اطلاعاتی در این خصوص دارم که با کمال میل در خدمتتون هستم

لطفا قصه بگویید

من هم مثل خیلی های دیگه بچگی‌م رو با قصه و داستان شروع کردم و از وقتی که یادم میاد، همیشه دنبال داستان بودم. بدون اینکه خودم متوجه باشم، این علاقه همیشه همراهم بود و کم کم ژانر ادبیات داستانی بخش اعظمی از مجموع مطالعاتی که داشتم رو به خودش اختصاص داد. بعدها و تو زمانیکه تئاتر کار می‌کردم، نمایشنامه هم به داستان و قصه‌هایی که می‌خوندم اضافه شد و تا همین حالا، از هیچ فرصتی برای خوندن یه قصه‌، داستان یا نمایشنامه نمی‌گذرم.

چند وقت قبل با مانی قرار شد که یه سایت درست کنیم و قصه‌های خودمون رو اون‌تو بنویسیم که حاصل کار شد ۶۸۴۷۲۲٫com که یه داستان سریالی رو با هم روایت کنیم. این داستان، فرجامِ خوبی نداشت و الان دو ماه از نشرِ اولین قسمتش گذشته و بعید می‌دونم به این زودیها به ادامه پیدا کنه …

اما چند روز پیش، یه اتفاق خیلی جالب افتاد که شخصا خیلی دوستش دارم. آقای مهرانی پیش‌نهاد قصه گویی آنلاین روی تویتر رو دادند و از اون شب، تقریبا هر روز یکی یا دو تا از دوستان قصه‌هایی رو فی‌البداعه توییت می‌کنن.

چیزی که من توی این حرکت خیلی دوست دارم این هست که هیچکدوم از کسانی که من تا حالا قصه‌ی آنلاینشون رو خودنم، دغدغه و فعالیت اصلی‌شون قصه‌گویی نیست و تا جایی که من می‌دونم معمولا با کمتری تامل ممکن قصه ساخته و پرداخته و ارائه شده. اینه که شاید قصه ها ساختار منسجمی نداشته باشه یا کلی ایراد بهش وارد باشه، ولی با این حال یه حس خوب تو همشون هست. ضمن اینکه خوندن قصه‌ی آدمی که تا قبل برداشت مشخصی ازش داشتم، بهم اجازه‌ی شناخت بهتری رو می‌ده…

من معتقدم که همه‌ی آدم ها هم پتانسیل قصه گویی دارن و هم علاقش رو، منتها یه جور ترس یا عدم اطمینان باعث میشه که پا به گود نگذارند. پیشنهاد می‌کنم که از این فرصت استفاده کنید و شما هم قصه خودتون رو تعریف کنید . هشتگ قصه (#قصه) برای اینکار در نظر گرفته شده که اگر تویت های خودتون رو با این هشتگ مشخص کنید بقیه می‌تونن قصه‌ی شما رو بخونن و نظراتشون رو به گوشتون برسوند. همینطور می‌تونید من رو فالو کنید، سعی می‌کنم قصه گوهایی که دور و برم هستند رو معرفی کنم .