ماجرای ماه و پپسی

چند روزی هست موضوع نقش بستن لوگوی پپسی روی کره‌ی ماه دهن به دهن ( گوشی به گوشی، پروفایل به پروفایل و توییت به توییت ) میچرخه. مساله خیلی مهم نبود، در واقع اینقدر ساده و مشخص بود که حتی من، که کمترین دانش و بینشی نسبت به نجوم ندارم هم تونستم بفهمم که این مساله شدنی نیست. فکر کردم که این هم، مثلا هزاران مورد دیگه، چند صباحی سوژه‌ی طنازی دوستان میشه و بعد هم از یادها میره. اما مساله زمانی مهم شد، که دوستان مساله رو جدی گرفتند. دعوت میکردند به حضور شبانه روی پشت بام و دیدن ماه و هیجان زده شدن از پیشرفت علم.

این مساله شدنی نبود، پس اتفاق نیافتاد، در نتیجه آب هم از آب تکون نخورد. اما یکبار دیگه مساله‌ی مهمی رو گوشزد کرد : ما فکر نمی‌کنیم یا ما عادت به فکر کردن نداریم

به اشتراک گذاشتن یک استتوس یا اس‌ام‌اس که به نظرمون جالبه و می‌تونه برای دیگری هم جالب باشه، معمولا کار بدی نیست. اما جایگاه تعقل کجاست؟ آیا لازم نیست زمانیکه میخوایم موضوعی رو به غیر انتقال بدیم، به صحتِ اون قدری فکر کنیم ؟ جدای از اینکه نشر اکاذیب میتونه دیگران رو هم گمراه کنه و این به خودیِ خود مشکل‌ساز هست، تصور و برداشت دیگران از ما رو به چه شکلی تغییر می‌کنه؟

یاد بگیریم که فکر کنیم، شتاب‌زده قضاوت نکنیم و بی دلیل باور نکنیم.

یک دیدگاه برای “ماجرای ماه و پپسی”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.