فقط روزهایی که می‌نویسم

الان ساعت ۱۳:۰۴ دقیقه‌ی بعد از ظهر است و دو روز از زمانی که به نیما قول دادم تا لینک این مطلب را برایش بفرستم گذشته. چندتایی کار عقب‌مانده‌ی دیگر هم دارم که راستش را بخواهید، نسبت به نوشتن چیزکی درباره‌ی وبلاگ‌ و وبلاگ‌نویسی مهمتر است. اما، مثل همیشه، مغز و دلم خیلی به اولویت‌های تعیین شده‌ی «منطقی» تن نمی‌دهند و این می‌شود که وسط یک روزِ کاری نسبتا شلوغ، کُنجی پیدا کردم تا هم به وعده‌ام با تاخیر وفا کنم و هم، کاری بکنم که بیشتر از باقی دوستش دارم: نوشتن

ادامه خواندن “فقط روزهایی که می‌نویسم”

در باب اینفلوئنسرنمایی، یا تبدیل ظرفیت‌های بالقوه به بالفع، چرا و چگونه؟

دیروز به شکل عجیبی و در کمتر از دو ساعت، از دو جای مختلف بهم پیشنهاد شد که برای معرفی و پروموت دو شرکت مختلف توییت کنم. در واقع، نیت و خواست تماس گیرندگان این بود که من، نقش یه کاربر تاثیرگذار رو بازی کنم و در جهت اهداف مارکتینیگی‌شون محتوایی به مخاطبِ شخصی‌م بدم.

ادامه خواندن “در باب اینفلوئنسرنمایی، یا تبدیل ظرفیت‌های بالقوه به بالفع، چرا و چگونه؟”

مورد عجیب بانک ملت

من مشتری بانک ملت نیستم و بجز حسابی که حدود ۱۰ سال پیش باز کردم و همون موقع‌ها کارتش رو گم کردم و دیگه سراغش نرفتم، تمام مواجهه‌ی من با این بانک برخورد با بیلبوردهای متفاوت و البته مفصلش در سطح شهر بود. تابلوهایی که در یک فصل به شکل برعکس اکران شدند و کلی نقد و نظر پیرامونش دادند که نباید لوگو رو برعکس کرد و فلان کرد و الخ.

ادامه خواندن “مورد عجیب بانک ملت”

حمایت از تئاتر: زشت و زرد

این روزها اولین تئاترم به عنوان کارگردان در حال اجراست و طبیعتا از اینکه بعد از دو-سه سال معاشقه با نمایش، کاری که ساختم به اجرا رسیده خوشحالم. از چندروز آخر و منتهی به اجرا، و البته بعد از عبور از هفت خان مجوز و قرارداد سالن و تهیه‌ی اقلام صحنه و غیره، دغدغه‌ی اصلی برای من رسول -که مشترکا این پروژه رو کارگردانی و تولید می‌کردیم- ایجاد شد: جذب مخاطب

ادامه خواندن “حمایت از تئاتر: زشت و زرد”

وضع ممکلت «واقعا» چقدر بده؟

از وقتی یادمه، راننده تاکسی‌ها -و بعدتر، راننده اسنپ‌ها- از اوضاع مملکت نالانند و خبرهای دست اولی دارند که حاکی از فاجعه‌ای در شرف وقوعه. واقعیت اینه که این دوستان، جزء آسیب‌پذیرترین اقشار جامعه‌اند و به واسطه‌ی نوع کار و ارتباط مستمر با انواع آدم‌ها، آدم‌های عموما نالان، ناقل این یأس و ناامیدی فراگیرند. اینقدر این نقش پررنگه که گاهی به جِد و عموما به طنز تو شوخی‌های عامه‌ی مردم و قلم بدستان نمود پیدا می‌کنه. ادامه خواندن “وضع ممکلت «واقعا» چقدر بده؟”

تجربه‌ی من از دوچرخه سواری با بی‌دود

امروز دو تا «اولین تجربه» داشتم که دومی خوردن گوش فیل و دوغ بود و اولی، دوچرخه سوار شدن توی شهر! طبیعتا مورد اول جای بحث زیادی نداره و آنچه پس از این می‌خونید، ماجرای من با کسب‌وکاری به اسم بی‌دود هست که امکان استفاده‌ی اشتراکی از دوچرخه‌ رو در سطح شهر تهران فراهم کرده.

ادامه خواندن “تجربه‌ی من از دوچرخه سواری با بی‌دود”

نه به جلسات اضافی

اول می‌خواستم اسم این پست رو بگذارم «مدیریت زمان را ول کن، جلسه‌های مزخرف رو بچسپ» که به نظرم کمی لوس رسید. اما در نهایت، یکی از نتیجه‌گیری‌هایی که در بطن این مطلب می‌کنم، سرراست و صریح، همینه!

اوایلی که کارم رو شروع کرده بودم، جلسه رفتن و جلسه داشتن رو اتفاقی مهم تعبیر می‌کردم و مفروضم بر این بود که هرچقدر جلسات بیشتری داشته باشم، احتمالا رشد و تعالی بیشتری هم نصیبم می‌شه. پر واضحه که در اشتباه بودم، و پُر عجیب‌تر اینکه گاهی حس می‌کنم که هنوز آدم‌هایی موجه‌تر از ده سال پیش من، در این خیال و سوء برداشت هسنند.  ادامه خواندن “نه به جلسات اضافی”

در ستایش «اشتباه»

آخرین باری که اشتباه کردید کی بود؟ من همین نیم ساعت پیش، وقتی می‌خواستم اسنپم رو ۲۰ تومن شارژ کنم و یه صفر بیشتر گذاشتم! آخرین باری که از اشتباهی، احساس عصابیت یا شرمساری کردید کی بود؟ من همین امروز صبح که پای آقایی رو توی پیاده رو لگد کردم و در لحظه، به عقلم نرسید که برگردم و پوزش بخوام و بجاش، ناخواسته و سهوی، سرعتم رو بیشتر کردم. آخرین باری که اشتباهی مرتکب شدید که تاثیرش تا بازه‌ای طولانی، شاید تا آخر عمر، همراه‌تون خواهد بود کی بود؟ من همین چند ماه پیش، که اجازه بدید نگم دیگه چی بود! ادامه خواندن “در ستایش «اشتباه»”

زبان انگلیسی به عنوان مبنای ارتباط شرکت‌های ایرانی: درست یا اشتباه؟

احتمالا شما هم از یه سری آدم‌ها در «ایران» کارت ویزیت‌هایی به زبان «انگلیسی» دریافت کردید و باز احتمالا از خودتون پرسیدید که چرا؟ منطق عمومی آدم‌هایی که این موضع رو دارند اینه که یه شرکت ایرانی با مشتری‌ها و پرسنل ایرانی، چرا باید از زبان دیگری برای ارتباطاتش با عناصر خارجی و حتی داخلی استفاده کنه؟ البته، مشخصا مساله محدود به کارت ویزیت نیست و گاها (بخوانید عموما) این رویکرد به مکاتبات و تعاملات آنلاین و آفلاین هم سرایت می‌کنه. بگذارید اول به «چرایی» این ماجرا نگاهی بندازیم و بعد به خوب یا بد بودنش برسیم.

ادامه خواندن “زبان انگلیسی به عنوان مبنای ارتباط شرکت‌های ایرانی: درست یا اشتباه؟”

چطور رشد کنیم؟ – تجربه‌نگاری‌هایی در باب استخدام (۴)

این آخرین مطلب از سری پست‌های من در حوزه‌ی استخدام و موارد مرتبط بهشه. راستش قرار نبود که این پست آخر رو بنویسم، هم به این دلیل که از موضوع اصلی فاصله‌ی نسبتا زیادی داشت و هم اینکه می‌تونست/می‌تونه سوژه‌ی مطلب/مطالب دیگری باشه. با این‌حال به نظرم رسید که پامو بیش از این در کفش حضرات منابع انسانی نکنم و ماجرا رو سریع‌تر تموم کنم! lol

ادامه خواندن “چطور رشد کنیم؟ – تجربه‌نگاری‌هایی در باب استخدام (۴)”