لطفا از سکس بنویسید

از زمانیکه ماجرای فرنودِ راستگو شروع شد، خیلی ها شروع کردن به بازنشر اون فیلم چند ثانیه ای و جوک ساختن دربارش . ماجرا ماشین لباس شویی و شوشول اینقدر همه گیر شد که همه فراموش کردیم که اصل پیدایش این ماجرا، از یه خلا خیلی بزرگ نشات میگیره.

واقعا چرا گفتن این جمله که ” من شوشولم رو خودم میشورم” از زبون یه پسر پنج، شش ساله اینقدر جذاب شد؟ ادامه خواندن “لطفا از سکس بنویسید”

جامعه شناسی مهاجرت

اولین چیزی که باید بگم اینه که من هیچوقت به مهاجرت فکر نکردم و ابدا برنامه ای برای ترک دائم کشور، با هیچ انگیزه ای ندارم . اینو گفتم که بفهمین این مطلب رو دارین با نگاه چه آدمی به این مقوله میخونین ! نقطه مقابل، آدم های هم سن و سالِ اطرافم هستند که اغلب به دو گروه تقسیم میشن : یا برنامه مشخصی برای مهاجرت دارن و تمام تلاششون رو میکنن که از این برنامه عقب نمونن، یا می دونن که شرایط لازم رو ندارن و دلشون رو با خیالِ مهاجرت نیمه خوش نگه میدارن ! البته گروه سومی هم هستند که مدعی‌ان فعلا برنامه ای برای رفتن ندارن و خیلی هم بهش فکر نمی کنن، اما اگر شرایطش پیش بیاد استقبال می کنن که من اینها رو هم جزء همون گروه دوم میدونم که صداقت کمتری دارن ! و یه چند مورد محدود که مثل خودم فکر می کنن که از نظر آماری، عددی به حساب نمی‌یایم !
پر واضحه که من، تنها آدمی نیستم که موقعیتِ اینچنینی رو درک کردم و یقین دارم شمای خواننده هم یا تو یکی از گروههای بالا جا دارید یا اینکه با آدم های مختلفی از این گروهها سر و کار داشتین . ادامه خواندن “جامعه شناسی مهاجرت”

ویدئوکست‌ها بر فراز پادکست‌ها

از زمانی که اولین پادکست ایرانی رو شنیدم، شاید چهار یا پنج سال بگذره . اگه یادتون باشه تو یه مقطعی تبِ پادکست افتاد تو وبفارسی و خیلی از سایت ها و وبلاگ شروع کردن به پادکست هوا کردن، اصلا این اصلاح “هوا کردن” پادکست هم خیلی زود فراگیر شد . اما متاستفانه از اون همه پادکست، چندتایی بیشتر باقی نموندن کمتر پادکستری رو میشه پیدا کرد که از اون سالها کماکان به کار خودش ادامه داده باشه . در واقع من هرچی فکر می کنم غیر از پادکست بی‌بی‌سی و رادیو کالج پارک، گزینه دیگه ای یادم نمی‌آد .البته یه چند وقت هست که وبلاگینا، رادیو۲۴ش رو راه انداخته که در نوعِ خودش بی‌نظیر نباشه، کم‌نظیره . همینکه تونسته ۱۰۰ برنامه رو بدون وقفه تولید کنه واقعا جای تقدیر داره . ادامه خواندن “ویدئوکست‌ها بر فراز پادکست‌ها”

ایمیل را جدی بگیرید، لطفا !

برای من و همه کسائی که تو وب کار می کنن، تصور یک روزِ بدون ایمیل عملا غیر ممکنه . واقعا الان وضعیت طوری شده که ایمیل اصلی ترین پل ارتباطهای تجاری و شخصی هست و خیلی از مسائل تاثیر گذار از این طریق رد و بدل میشه .

به شخصه تمام سعیم رو کردم و می کنم که روابطم رو هرچه بیشتر به ایمیل نزدیک کنم و تا اونجایی که ممکن است از نامه و فکس دوری کنم . حتی اکثر پلن های بازاریابی و فروش و ارتباط با مشتریمون هم با ایمیل انجام میشه، البته غیر از مواردی که یه توجیه منطقی برای خلافش وجود داشته باشه . مثلا مشتری هایی که اصلا ایمیل ندارن یا تو یه کسب و کار سنتی هستند که واقعا چاره ای جز کاغذ بازی نیست . ادامه خواندن “ایمیل را جدی بگیرید، لطفا !”

ده نکته به مناستِ روزجهانی وبلاگ

۱- هیچوقت یه وبلاگ نویسِ حرفه ای ( چه از نظرِ کمی و چه کیفی ) نبودم . اما مهارتِ خاصی تو شکار کردنِ وبلاگهای خوب تو موضوعاتِ مختلف دارم ! به عبارتی هرچقدر وبلاگ نویس خوبی نشدم، وبلاگ خونِ خوبی شدم ! واقعا تنها موضوعی که تو وب نتونستم دربارش با خودم کنار بیام همین وبلاگ و وبلاگ نویسی هست . دست آخر به این نتیجه رسیدم که برای بلاگر بودن، خیلی بیشتر از تجربه و تخصص به یه هدف و انگیزه مشخص نیاز هست . ادامه خواندن “ده نکته به مناستِ روزجهانی وبلاگ”

موج سرویس های خرید گروهی

وبفارسی کم به خودش موج های هیجانی ندیده . از رشد و شیوعِ قارچ گونه ی سرویس های وبلاگ نویسی و آگهی  گرفته تا آپلود تصویر و همکاری در فروش و غیره. علت هم یکچیز بوده : نمونه اولی تونسته موفق باشه و منِ نوعی هم پیش خودم فکر کردم که چرا من نتونم ؟!  تجربه هم ثابت کرده که این قبیل استارت آپ ها هیچوقت راه به جایی نبردند و فقط به حجمِ محتوای زرد تو وبفارسی کمک کردن !

یه مدت هست که سه تام تیم دارن روی یک مارکت واحد کار می کنند : خرید گروهی .

راستش اول فکر کردم این موج هم مثل بقیه هست و اتفاق خاصی قرار نیست بیافته . اما وقتی با تخفیفان تماس گرفتم و برخود وخوب و منطقیشون رو دیدم، تبلیغات حساب شده و گسترده نت برگ رو دیدم و وبلاگ همخرید رو خوندم فهمیدم که این سه تیم مشخصا دارن حرفه ای کار می کنند و برای “بودن و امتحان کردن” وارد اینکار نشدند . همگی برنامه و پلن دارن و برای “موندن” عزم جزم کردند .

واقعا این اتفاق تو وبفارسی بی نظیره . کلا مگه چند تا تیمِ درست و درمون تو وب داریم که حالا سه تاشون که تازه نفس هم هستند میخوان تو یه فیلد کار کنن، اونهم موضوعی کمتر شناخته شده .

همه اینها هیجان زدم کرده و یقین دارم به زودی یه سری اتفاقاتِ خیلی خوب حولِ این بازار بوجود میاد .

خرید گروهی یعنی چی ؟

خرید گروهی رو من دوست دارم ” قدرت گروهی ” ترجمه کنم . تصور بفرمائید که قیمیت یک کیلو خرما ۱۰۰ تومن هست . بعد اگر شما برین از فروشنده ۱۰۰ کیلو بخرین، اصولا دیگه کیلویی ۱۰۰ تومن پول نمی دین و توقعِ یه تخفیف خوب رو دارین . سرویس های خرید گروهی -یکی از مدلهاش- اینه که بیان نفراتی رو که میخوان از یه سرویس یا کالای واحد استفاده کنند را پیدا کنن و از قدرتی که خریدِ گروهی ایجاد می کنه و برای گرفتنِ تخفیف استفاده کن .

حالا خیلی وقت ها هست که من اصلا به خرما نیاز ندارم . ولی وقتی میبینم داره با ۵۰ درصد تخفیف عرضه میشه میرم و میخرم، شاید یه روز به کارم بیاد !

همونطور که گفتم این یه مدل از قدرتی هست که خرید گروهی ایجاد می کنه . تو سرویس های بزرگ مثلِ گروپان، تامین کننده هم نقش مشخصی تو تعیین منافع خریدار داره . مثلا من به عنوان تامین کننده می تونم تعیین کنم که تخفیفی که به مشتریِ گروهی میدن به جه صورت هست . می تونه به شکلِ یه اشانتیون باشه یا یه سرویس وابسته .

groupon معروفترین سرویس دهنده تو این زمینه هست که علاوه بر آمریکا تو خیلی از کشور ها دفتر و نماینده داره . این مارکت به قدری بزرگ شده که شرکت هایی مثلِ گوگل و فیس بوک هم دارن روش کار می کنن (Deals)

به نفع کی هست ؟

همه ! یه چرخه کامل وین-وین-وین ! هم من و شمای مشتری ذینفع هستیم، هم تولید کننده و هم سایت و سرویسِ واسط . اما مهم اینه که شرکت های کارگزار بیشتر بخوان به سمتِ چه خدمات و سرویس هایی برن . الان این گروپان سبد گسترده ای از خدمات و کالاها رو ارائه می کنه . یعنی شما اگر بخواین تلوزیونتون رو تعمیر کنید یا بخواین یه مایکروفر بخریدن احتمالِ اینکه بتونید تو گروپان این نیاز رو با تخفیف برطرف بکنید خیلی هست . امیدوارم که شرکت های ایرانی هم به فکرِ سبد گسترده سرویس ها و خدمات باشن

کی برنده میشه ؟

اولا معتقدم این بازار به قدری بزرگ هست که برای بیشتر از این هم جای فعالیت مفید و درآمدزا وجود داره . اما به نظرم اگر این عزیزان با همدیگه تعامل برقرار کنند و بازارهای هدفشون رو تخصصی تر انتخاب کنن می تونن موفق تر کنار هم باشن . ضمن اینکه کارهای پارتنری هم روی این سیستم خیلی خوب جواب میده . همیشه کوچیک کردن سبد مساوی با کوچیک کردن مخاطب و بازار نیست .

چرا در وب موفق نیستید ؟

بعضی از بچه های فعال تو وب یه مشکلِ مشترک دارن و اون عدمِ تمرکز هست . این عدمِ تمرکز زیر مجموعه هم داره که میشه از این شاخه به اون شاخه پریدن، عدم جدیت، کارِ موازی و الی آخر . مثلا فرد یا شخص کار روی یک پروژه رو شروع می کنه و بعد از یه مدت یا کلا اون رو بی خیال میشه و میره سمتِ پروژه جدید یا اینکه اولویت کمتری رو تو برنامه هاش بهش اختصاص میده . این میشه که الان خیلی ها هستند که چندتا پروژه باز دارن بدون اینکه هیچکدوم به نتیجه مشخصی رسیده باشه.

چرا ؟

من فکر می کنم این قضیه سه تا دلیل می تونه داشته باشه  . اولین عدمِ انتخابِ درست و منطقی هست . متاستفانه انتخابِ احساسی و لحظه ای بینِ ما خیلی زیاد شده . کم ندیدیم افرادیکه متاثر از حال و هوا و اقتضاعاتِ یه بازه زمانی خاص میرن سمتِ یه پروژه خاص . بعد از یه مدت که بیشتر درگیرش میشن می فهمم که اون بازدهی و برون دادی که مشخصا از کار میخواستند، یا ابدا عاید نمیشه یا به اون کیفیتی که متصور بودند نیست . این میشه که پروژشون یا کلا نابود میشه تا همینطور باز ولی مسکوت تا ابد باقی می مونه و جز هزینه چیزِ قابل توجهی براشون نداره .

دلیلِ دوم عدم شناخت هست . بابا بخدا قسم وب هم مثل هم محیطِ تجاری دیگه(اگر با دید تجاری بهش نگاه کنیم) نیاز به شناخت داره، آنالیز میخواد و باید سبک سنگین بشه . تازه اینها بخشی از مقدمات کار هست و خیلی نمی خوام وارد بحث های فنی-دانشی ماجرا بشم . کم نیستند دوستانی که دوست دارند خیلی سریع و با کمتری دانش و تجربه ای، کارهای بزرگ بکنن . نمیشه خوب !

دلیلِ سوم هم عدمِ توجه به کار گروهی هست . ما ایرانیها کلا تعریفی که کارگروهی داریم با تعریف”شراکت” یکی هست که خوب این دو تا کلا دو تا مقوله جداست . تا زمانیکه یاد نگیریم نمی تونیم همه کارها رو خودمون انجام بدیم هیچ توفیقی تو کار پیدا نمی کنیم . مثلا من خودم یه خط کد هم بلد نیستم بنویسم، از مدیریت سرور و مسائل فنی اون هم هیچ سررشته ای ندارم . حالا باید برم بمیرم ؟! یا اینکه بیام واردِ فیلدی بشم که بهش علاقه ای ندارم صرفا به این دلیل که بهش “نیاز” دارم ؟ خیر ! من یادگرفتم که باید تیم داشته باشم.

تو نوین یار همه سعیم رو کردم که تیم ورک رو جا بندازم که خدا رو شکر فید بکِ خوبی هم گرفت . حالا این راه البته ادامه داره خدا بخواهد : – )

چیکار کنیم ؟

فکر کنین . یعنی اگر ما این یه کار رو یادبگیریم نصفِ بیشتر مشکلاتمون حل میشه . یادبگیریم که یه وقتایی باید صرفا فکر کرد و فکر کردن رو جزئی از فرایندِ اجرایی پروژه بدونیم .

درست برنامه بریزیم . قبلش باید اصول برنامه ریزی رو یادبگیریم . اگر اهمیتِ این مساله رو بدونید هیچوقت هیچ کاری رو بدون فکر و برنامه شروع نمی کنید . برنامه داشتن کارها رو شیرین تر و روون تر می کنه . طوریکه وقتی یه مرحله میرین جلو، انگار کل کار رو به ثمر رسوندید .

نگاه کنید، خوب نگاه کنید . خدا رو شکر وبِ امروز ایران به یه بلاغتِ نسبی رسیده . خیلی خوب میشه افراد و شرکت های فعال رو زیرِ نظر گرفت و آنالیز کرد . نمیخوام بگم کپی کنید که راه به جایی نمیبره . میخوام بگم ببینید بقیه دارند چطور کار می کنند و شما ازشون ایده و الهام بگیرید . کالکشنی از مجموعه ایده و ها و الهام ها می تونه تو برنامه ریزی کلان کمکتون کنه .

پ.ن: یه دوره آموزشی کارآفرینی آنلاین رو داریم برای درسنامه آماده می کنیم که به نظرم برای همه، حتی بچه های فعال مفید هست . فکر کنم تا دو هفته دیگه ران بشه .

تئاتر : شاهزاده اندوه

امشب بعد از مدتها دوباره فرصتی شد که برم تئاتر، یعنی بریم تئاتر و اینبار با حامد . هیچکدوم از تئاتر ها رو نمیشناختم و فقط به اسمِ افشین هاشمی اعتماد کردم . آنلاین خریدم و ساعت هفت از دفتر به سمتِ تئاتر شهر حرکت کردیم . البته یه خورده تو پیش بینی وضعِ ترافیک و فاصلهِ دفتر تا چهارراه ولی عصر اشتباه کردم . این شد که مجبور شدیم کلی کبری ۱۱ بازی در بیاریم و در نهایت درست چند ثانیه قبل از شروعِ نمایش توی سالن جا بگیریم .

شاهزاده اندوه، اقتباسی بود از “هملت” که فقط یه بازیگر داشت :افشین خانِ هاشمی . همون داستانِ معروفِ خیانتِ همسر و برادر که توسطِ فرزند(شاهزاده، هملت) به شکلی نو و امروزی تر روایت شد. البته مقادیری هم تو کیفیتِ داستان تغییر داده شده بود که به نظرم هوشمندانه و بجا بود .

کلا نمایشِ جمع و جور و خلوتی بود و با اینکه مدتش کمتر از نرمِ معمول بود (نیم ساعت) شروع و اوج و فرودِ مقبولی داشت .

بعدِ نمایش هم رفتیم کافه و نوشیدیم و کلی حرف زدیم و نتایجِ خوبی هم گرفتیم . کلا این بخشِ دوم رو خیلی بیشتر دوست داشتم . اینروزا بیشتر از کارِ مستقیم به همفکری و همصحبتی با همکارهام نیاز دارم که امشب واقعا این اتفاق افتاد .

مهم : به سومالی کمک کنید

می دونم که همه می دونید تو سومالی چه خبره . می دونید که مردم اونجا دارن میجنگن . نه برای آزادی بیان و حقوق شهروندی، که برای زنده بودن . بله، اونجا الان جناحِ مطبوع یا حقوق مدنی یا دموکراسی اصلا اهمیتی نداره . واقعا ما می تونیم درک کنیم تامین نبودنِ نیازهای اساسی و اولیه یعنی چی ؟
واقعا نمی دونم چه آینده ای در انتظارِ مردمِ سومالی هست و اینکه این مصیبت قراره کی تموم بشه و اینکه آیا اصلا روزی خواهد اومد که بتونن برن سر کوچکون خیلی راحت خوراکی تهیه کنند یا نه .. اینا مهم نیست، مهم اینه که الان باید کمک کرد . الان باید شکمشون رو سیر کرد . حالا با هر جی و هر طور که ممکنه ..

کمیته امداد – حلال احمد دارن آنلاین کمک جمع می کنن . تو اکثرِ بانک ها هم شماره حسابی برای کمک تعیین شده . حجم و مقدار هم مهم نیست، حتی هزار تومن . بله هزار تومن . به این فکر کنید که این هزار تومن شاید بشه یه دو تا نونِ سنگک و بشه یه وعده نهار برای یه خونواده

پ.ن: میشه ؟

دوم

یادم نیست اولین بار کی وبلاگ نوشتم، ولی خوب یادمه که از همون روز وبلاگ نویسی رو دوست داشتم . هیچوقت نتونستم تو این موضوعِ خاص با خودم به جمع بندی برسم که کی وکجا و چطور بنویسم . اینشد که ده بار کوچ کردم و آخرشم هیچ جا یه وبلاگ شخصی نداشتم که مدام و مستمر درش بنویسم ! نمی دونم شاید من آدمِ کارِ ثابت کردم نیستم، که نیستم واقعا !

یادمه تو این وبلاگ دو تا مطلب نوشته بودم که مطلب دوم تو اسباب کشیِ اخر نمی دونم چی شد که پرید ! درباره موسیقی بود و من چقدر اون موسیقی رو دوست داشتم 🙂

به هر حال، حالا این دومیه ! دوست دارم فرصت کنم و بیشتر اینجا بنویسم . مخصوصا از وقتی دومینِ وبلاگِ قبلیم رو هم آوردم اینور و احتمال میدم یه چند نفر از خواننده های قبلی که هنوز فیدش رو تو گودر دارن، ناخواسته بیان و اینجا رو ببینن .