روز جهانی بدون سوتین: عزم عمومی برای آگاهی

امروز «روز جهانی بدون سوتین» هست که با آدم‌ها درباره‌ش با هشتگ NoBraDay# روی شبکه‌های اجتماعی حرف می‌زنن. ۱۳ اکتبر از سال ۲۰۱۱ به این اسم نامگذاری شده و هدف اصلی‌ش هم، افزایش گفتمان و آگاهی عمومی درباره‌ی سرطان پستانه. این نوع از سرطان، اگر درست و به موقع تشخصی داده بشه، قابل درمانه و یکی از عواملی که باعث شیوع اون شده، عدم شناخت عموم از این بیماری و اقدام برای تشخیص و درمانه.

ادامه خواندن “روز جهانی بدون سوتین: عزم عمومی برای آگاهی”

درباره‌ی شرکت‌های خدمات ارزش افزوده

چندوقتی هست که سروصدای زیادی حول شرکت‌های خدمات ارزش افزوده راه افتاده و افراد مختلفی مثل محمد جرجندی درباره‌ی فساد حاکم بر این صنعت حرف می‌زنند. به عنوان کسی که در دو برهه‌ی مختلف به صورت مستقیم و غیرمستقیم با این مقوله سروکار داشتم، به نظرم رسید قدری مساله داره اشتباه تعریف میشه و حق و ناحق رو با هم قاطی می‌کنند. این شد که مطلبی که در پیش دارید رو نوشتم.

ادامه خواندن “درباره‌ی شرکت‌های خدمات ارزش افزوده”

انتقال وبلاگ به دامنه‌ی اصلی

آدرس وبلاگ من روی فولدر blog بود. این برای وقتی بود که می‌خواستم یه سایتی داشته باشم و وبلاگ، منشعبی از اون باشه. از اون ایام فکر کنم هفت-هشت سال می‌گذره و تقریبا به این نتیجه رسیدم که اگر اینکاره بودم، تا حالا راهش انداخته بودم! ضمن اینکه تقریبا به این نتیجه رسیدم که سایت به چه دردم می‌خوره؟ احتمالا هرکاری بخوام بکنم روی ساختار وبلاگ شدنیه.

ادامه خواندن “انتقال وبلاگ به دامنه‌ی اصلی”

برندسازی شخصی یا بلاهت عمدی؟

خیلی وقت بود که می‌خواستم درباره‌ی کج‌فهمی‌هایی که از مفهوم «پرسنال برندینگ» شده حرف بزنم و هربار، تصور اینکه دوست یا آشنایی به خودش بگیره و کدورتی پیش بیاد، مجابم کرد که دست بکشم. اما این چندوقته دیگه اوضاع قابل تحمل نیست و اینطور به نظر می‌رسه که این خط مشی اشتباه داره هرروز توسط آدم‌های بیشتری طی میشه. ضررش برای من چیه؟ راستش مستقیم هیچی، ولی من دلم نمی‌خواد توی فضایی کار و تنفس کنم که ریا و دروغ درش پررنگه و هرروز به تعداد آدم‌های اشتباهش افزوده بشه. کتمان نمی‌کنم که حین نوشتن این مطلب، تصویر دو-سه نفر جلوی چشمم بود، اما حقیقتا دامنه‌ی مد نظر فراخ‌تر از این حرفاست و مقوله کمی جدی‌تر. لذا این مطلب مربوط، درباره‌ و برای  شخص خاصی نیست.

ادامه خواندن “برندسازی شخصی یا بلاهت عمدی؟”

مساله‌ای بنام «تجدید چاپ»

حتی اگر کتاب‌خون هم نباشید، از مشکلات این فضا خبر دارید و می‌دونید که صنعت نشر در ایران، خیلی حال‌واحوال خوبی نداره. آمارها نشون میدن که هرسال از تعداد ناشرین فعال کاسته میشه، تیراژ هر کتاب شیب نزولی داره و عناوین با کیفیت کمتری روونه‌ی بازار میشن. اقتصاد نشر در ایران درست کار نمی‌کنه، هم بخاطر اینکه مخاطب کمه و هم اینکه ناشرین خیلی حواس‌شون به نیاز روز مخاطب است. اگر به طور مستمر به کتاب‌فروشی ها سر بزنید، احتمالا متوجه شدید که عمده کتاب‌های تازه منتشر شده، از ناشرین محدود بیرون میان و عملا تعداد انتشارات غیرفعال به غایت کمه.

ادامه خواندن “مساله‌ای بنام «تجدید چاپ»”

درباره‌ی وبلاگ (۲) چرا وبلاگ بنویسیم؟

اگر پست قبلی این سری مطلب رو خونده باشید، احتمالا به قدر کافی از وبلاگ نویسی ناامید شدید. توی اون پست من از دلایلی که باعث شده بلاگرهای کمتری فعال باشند و ترجیه و تمایل‌شون به سمت شبکه‌های اجتماعی بره حرف زدم، و البته در آخر این رو هم اضافه کردم که ماجرا به این بغرنجی‌ای که به نظر می‌رسه نیست و هنوز هم میشه دلایل خوبی برای وبلاگ نوشتن پیدا کرد. چرا پست قبلی رو نوشتم؟ چون معتقدم کسی که می‌خواد وبلاگ بنویسه، اولا باید بدونه در امتداد مسیرش با چه ماجراهایی مواجه میشه و ثانیا باید متوجه باشه که وبلاگ نویسی اون‌قدرها هم کار ساده‌نیست، حداقل به سادگی قبل نیست.

ادامه خواندن “درباره‌ی وبلاگ (۲) چرا وبلاگ بنویسیم؟”

چند پیشنهاد برای ویرگول

ویرگول اگر تنها استارتاپ محتوامحور ایران نباشه، حتما موفق‌ترین اون‌هاست. به نظرم این استارتاپ کم سروصدا و پرکار، تونسته ناجی وبلاگ‌نویسی در ایران باشه و توده‌ی جدیدی از بلاگرها رو به جامعه معرفی کنه. در کمال صداقت، من در ابتدای شروع بکار ویرگول خیلی معتقد نبودم که این استارتاپ می‌تونه موفق بشه، اما خوشحالم که حالا نظرم اشتباه از آب درومده و تبدیل به جایی شده که هرروز به تعداد کاربرها و علاقه‌منداش افزوده میشه. 

ادامه خواندن “چند پیشنهاد برای ویرگول”

تئاتر به مثابه یک کالای لوکس

منطق ساده‌ی بازار بر این است که عرضه و تقاضا در تعاملی مستمر، خود را با دیگری تنظیم کنند. به عبارت ساده، اگر عرضه‌ی کالایی در بازار بیش از حد نیاز است، طبیعتا قیمت آن کاهش می‌یابد و در مثال غیر، با افزایش قیمت آن کالا مواجه خواهیم شد. حکومت‌ها، حداقل در مورد کالاهای اساسی و روزمره، گاها خود را در این بازی میانجی می‌کنند و با اتکا به ابزار «قانون» و تعریف قیمت، سعی بر ایجاد نظرم در آن بازار خاص دارند. نمونه‌ی نسبتا موفق آن در ایران، بازار آرد و گندم و نمونه‌ی کاملا شکست خورده‌ی آن، بازار ارز و دلار است.

ادامه خواندن “تئاتر به مثابه یک کالای لوکس”

بیلوردهای ساختارشکن: خوب، بد، زشت

اگر در تهران زندگی کنید، هرروز به سبک و شکل تازه‌ای از بیلبوردهای شهری مواجه می‌شید که احتمالا نظیرش رو پیش‌تر ندیدید. این داستان «بیلبوردهای ساختار شکن» اینقدر تکراری شده که اگر یه مجموعه‌ای، تابلویی با پیام واضح و طراحی متعارف ارائه کنه، ساختارشکنی کرده!

ادامه خواندن “بیلوردهای ساختارشکن: خوب، بد، زشت”

چرا استارتاپ‌ها [در ایران] شکست می‌خوردند؟

وقتی عنوان این پست رو نوشتم، دیدم که چقدر ترکیب کلمات به اسم کتاب «چرا کشورها شکست می‌خورند» نزدیکه، و عجیب‌تر اینکه چقدر ماهیت آن‌چه در ادامه خواهم نوشت به محتوای کتاب مذکور شباهت داره! اگر کتاب رو نخوندید، از لینکی که دادم نگاهی به دیباچه و مشخصاتش بندازید و در فرصتی تورقش کنید. خوندنش مستقل از اینکه کتاب جذابیه، بی ربط به موضوع این نوشته هم نیست.

ادامه خواندن “چرا استارتاپ‌ها [در ایران] شکست می‌خوردند؟”