درباره‌ی تئاتر ۱۰۰٪

مدتی بود که تئاتر خوب ندیده بودم که بخاطرش از خودم ناراحتم. اصلا یکی از دلایلی که پیشنهاد رو راه انداختم، همین بود که دلیلی برای بیشتر تئاتر دیدن داشته باشم. به همین قاعده، درستش این بود که اگر بخوام نمایشی معرفی کنم اونور درباره‌ش بنویسم، اما از اون‌جایی که کمتر از پنج روز دیگه از اجرای این تئاتر باقی مونده، گفتم همین‌جا ترتیب‌شو بدم :‌ )

ادامه خواندن “درباره‌ی تئاتر ۱۰۰٪”

تئاتر به مثابه یک کالای لوکس

منطق ساده‌ی بازار بر این است که عرضه و تقاضا در تعاملی مستمر، خود را با دیگری تنظیم کنند. به عبارت ساده، اگر عرضه‌ی کالایی در بازار بیش از حد نیاز است، طبیعتا قیمت آن کاهش می‌یابد و در مثال غیر، با افزایش قیمت آن کالا مواجه خواهیم شد. حکومت‌ها، حداقل در مورد کالاهای اساسی و روزمره، گاها خود را در این بازی میانجی می‌کنند و با اتکا به ابزار «قانون» و تعریف قیمت، سعی بر ایجاد نظرم در آن بازار خاص دارند. نمونه‌ی نسبتا موفق آن در ایران، بازار آرد و گندم و نمونه‌ی کاملا شکست خورده‌ی آن، بازار ارز و دلار است.

ادامه خواندن “تئاتر به مثابه یک کالای لوکس”

ماجراجویی در موسیقی / قسمت اول : Bob Dylan – One More Cup of Coffee

همه جا موسیقی هست. توی خونه، سرکار، توی خیابون، توی تاکسی و… همه‌ی مردم فارغ از جنس و رنگ و فرهنگ و مذهب با موسیقی ارتباط عمیقی دارند و هرکس بنا به شناخت، محیطِ پیرامون و سلایقی که داره با سبکی از موزیک ارتباط برقرار کرده. من فکر می‌کنم نمیشه دنیا رو بدون موسیقی و”صدا” تصور کرد.

مدتهاست که سعی می‌کنم توی موزیک گوش دادن ماجراجو باشم و خودم رو سبک و سیاق خاصی محدود نکنم. به سراغ سبک های کمتر شناخته شده میرم و سعی میکنم ابطه‌ی بین شعر و ریتم و آهنگ رو کشف کنم. من معتقدم که موسیقی، برون‌داد فرهنگ مردم هست و ارتباط خیلی شدیدی به نیازها و شرایط اجتماعی حولِ اون داره. اینکه بتونیم موزیک رو خوب گوش کنیم به ما کمک میکنه که دنیامون رو بهتر بشناسیم .. ادامه خواندن “ماجراجویی در موسیقی / قسمت اول : Bob Dylan – One More Cup of Coffee”

تئاتر : شاهزاده اندوه

امشب بعد از مدتها دوباره فرصتی شد که برم تئاتر، یعنی بریم تئاتر و اینبار با حامد . هیچکدوم از تئاتر ها رو نمیشناختم و فقط به اسمِ افشین هاشمی اعتماد کردم . آنلاین خریدم و ساعت هفت از دفتر به سمتِ تئاتر شهر حرکت کردیم . البته یه خورده تو پیش بینی وضعِ ترافیک و فاصلهِ دفتر تا چهارراه ولی عصر اشتباه کردم . این شد که مجبور شدیم کلی کبری ۱۱ بازی در بیاریم و در نهایت درست چند ثانیه قبل از شروعِ نمایش توی سالن جا بگیریم .

شاهزاده اندوه، اقتباسی بود از “هملت” که فقط یه بازیگر داشت :افشین خانِ هاشمی . همون داستانِ معروفِ خیانتِ همسر و برادر که توسطِ فرزند(شاهزاده، هملت) به شکلی نو و امروزی تر روایت شد. البته مقادیری هم تو کیفیتِ داستان تغییر داده شده بود که به نظرم هوشمندانه و بجا بود .

کلا نمایشِ جمع و جور و خلوتی بود و با اینکه مدتش کمتر از نرمِ معمول بود (نیم ساعت) شروع و اوج و فرودِ مقبولی داشت .

بعدِ نمایش هم رفتیم کافه و نوشیدیم و کلی حرف زدیم و نتایجِ خوبی هم گرفتیم . کلا این بخشِ دوم رو خیلی بیشتر دوست داشتم . اینروزا بیشتر از کارِ مستقیم به همفکری و همصحبتی با همکارهام نیاز دارم که امشب واقعا این اتفاق افتاد .