یک مقایسه ساده

کمی پایین‌تر از محل کار من یعنی فلکه دوم صادقیه و نرسیده به مسجد امام صادق، یه قصابی خیلی کوچیک هست که درست بغل کتابفروشی امیرکبیره . اینقدر کوچیک که اگر جمعیتِ مقابل نباشن، خیلی بعیده که عابر بتونه اون رو ببینه . اما همونطور که گفتم، همیشه یه صف خیلی طولانی و نامتعارف برای قصابی جلوش هست .  فرقی نمی کنه که صبح زود باشه یا اواخر عصر، همیشه و همیشه این صف طولانی جلوی این قصابی هست و مردم نشتند که گوشت بگیرند . آدم هایی هم که این صف رو تشکیل میدن، قالبا بالای ۵۰ سال دارند و به نظر میرسه که قشر بازنشسته مشتری قالب این مغاره رو تشکیل میدن . حالا علت این همه استقبال چیه ؟ گویا از قرار معلوم قیمت های این قصابی “کمی” از جاهای دیگه ارزونتره . مثلا شاید روی هرکیلو ۱۰۰۰ تومن .

اینکه یک نفر بیاد با کاهش قیمت در ابعاد متعارف ، حجم فروش رو ببره بالا اصلا بد نیست و خیلی هم خوبه و همه‌ی ما می دونیم که یکی از وجوه رقابتی‌ای هست که ازخیلی وقت پیش کسبه ازش استفاده می کنند . چیزی که من رو آزار میده اینه که این جماعتی که صف رو تشکیل میدن، حاضرن به خاطر این “کمی” ارزونتر بودن قیمت، گاها تا چند ساعت از وقتشون رو اینجا و اینطور هدر بدن تا بتونن به پس انداز کوچیک بکنن . اون هم جامعه‌ای که به نظر من به بیشترین تکریم نیاز دارن و نباید اینطوری و با این کیفیت وقتشون رو بگذرونن

چندسال پیش اصفهان بودم و توی عالی‌قاپو . همون موقع یه گروه توریست بریتانیایی هم اومدن که همگی مسن و به نظر بالای پنجاه یا شصت  سال می‌اومدن . برام جالب شد این این افراد، با این سن و به شکل گروهی چرا و چطور اومدن ایران و اصفهان . با یکیشون که صحبت کردم، فهمیدم وزارت آموزش بریتانیا، طرحی داره که معلم های بازنشسته رو برای یک ماه به یه سفر گردشگری میفرسته . چندتا پکیج بهشون پیشنهاد می کنند و هرکدوم رو که دوست داشتند میرن . البته قبل از سفر هم کلی کلاس آموزشی و توجیهی داشتند که کاملا با کشور مقصد و فرهنگ و هنرش آشنا باشند .

من نمیخوام بگم بریتانیا یا هم کشور خارجی دیگه‌ای، مردم و خصوصا بازنشسته‌هاش دارن در بهترین حالت ممکن زندگی می کنن و هیچ دغدغه ای ندارن . اما واقعا تا اونجایی که می دونم از یه سری مزایا برخوردارن . مثلا حقوق یا مستمری‌شون به صورت پست رایگان براشون ارسال میشه، مراسم های تکریم گروهی دارن یا برنامه های فوق برنامه‌ی اینچنینی

قصابیِ شلوغِ آریاشهر و توریست های بریتانیایی، مثالهایی بودند برای یک قیاس مع‌الفارغ ! مثالی برای اینکه یادمون بیاد خیلی چیزها می تونه بهتر و قشنگتر باشه و از همه مهمتر، یادمون بیاد میشه کیفیت زندگی رو تو گروههای مختلف با کمی خلاقیت (و حس تعهد) بالاتر برد .

2 دیدگاه برای “یک مقایسه ساده”

  1. جالب بود و تفکر برانگیز!
    من همیشه به این فکر می کنم که در مورد این قشر محترم از دست ما چه کاری بر میاد؟! و به این نتیجه می رسم که با وجود این که در مورد بیشتر معضلات اجتماعی هر شخصِ اجتماع به سهم خودش در به وجود اوردن اون معضل سهم داره و مسووله، در این مورد خاص تنها مسوولیت، مستقیما به عهده دولته و از دست اشخاص کاری بر نمیاد….
    با این حال اگه کسی پیشنهادی داره، خوشحال میشم که بشنوم!
    و یه نکته دیگه
    من فکر می کنم خیلی از این افراد زیاد هم از در کنار هم توی صف منتظر شدن ناراحت نیستن و دلیلش هم اینه که دست کم این جا تنها نیستن و می تونن با هم حرف بزنن و درد دل کنن و خاطره تعریف کنن و حتی تحلیل ها و بحث های سیاسی و غیره داشته باشن. در واقع همون گردهمایی هایی که به شدت جای خالیشون احساس میشه و متاسفانه این جور جاها و به این شکل داره برگذار میشه…
    [ باز من پر حرفی کردم 🙂 ]

    1. والا حقیقت اینه که من و تو در موضعِ برطرف کننده مشکلات نیستیم و همونطور که گفتی کاری از دستمون بر نمی‌آد . اما نمیشه که از کنارش بی‌تفاوت گذشت ..
      ببین اینی که میگی خودشون ناراحت نیستند هم خودش با اینکه درسته، ولی باز یه درد بزرگتره . به عبارتی کیفیت زندگی این قشر تا حدی تنزل پیدا کرده که به اینطور هم‌نشینی ها با دید مثبت نگاه می کنند .
      معتقدم که با میشه با کمتری هزینه به این قشر کرامت داد . نه مثلا کارت مترو که من ذلت می دونمش …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.